دسته‌ها
دیجیتال مارکتینگ

دیجیتال مارکتینگ را از کجا شروع کنیم و به کجا برسیم؟

برمک بهره‌مند: یک وبسایت باید برای موتورهای جستجوگر طنازی کند. درست مثل طاووسی که در طنازی شهره‌ی عالم است. متخصصان دیجیتال مارکتینگ متخصص این طنازی‌ها هستند تا هم موتورهای جستجوگر و هم مخاطبان را به سوی وب‌سایت و محصول و خدمات شما جلب کنند.

آنچه می‌خوانید عصاره‌ی دیجیتال مارکتینگ است که من آن را در دوازده هزار کلمه چلانده‌ام. اگر می‌خواهید بدانید حال و هوای بازاریابی دیجیتال این روزها چه‌گونه است، خوب است که این مقاله را بخوانید. خواندنش به شما کمک می‌کند تا با مفاهیم اصلی آشنا شوید و یک نقشه راه هم پیش پایتان می‌گذارد که اگر بخواهید وارد این دنیا شوید باید از کجا شروع کنید و به کجا برسید.

سئو، بازاریابی شبکه‌های اجتماعی، بازاریابی ایمیل، تبلیغات پولی روی گوگل، ردگیری مخاطبان، تحقیقات بازار و تحلیل داده‌ها… دنیای دیجیتال مارکتینگ بزرگ‌ است و هر روز بزرگ‌تر هم می‌شود. و در ایران تقریبا از سه سال پیش واژه «دیجیتال مارکتینگ»‌ سر زبان‌ها افتاده است. اما شاخ و برگ‌های این دنیای بزرگ کدامند و چه‌طور می‌شود در آن متخصص شد و پول درآورد؟

دیجیتال مارکتینگ - ترند
بر اساس اطلاعاتی که سایت گوگل ترندز در میان گذاشته است، عبارت «دیجیتال مارکتینگ» به فارسی از اواسط ۲۰۱۷ میلادی کم کم سر زبان‌ها افتاده است.

پیشنهاد مشخص من این است که درباره هر کدام از مفاهیم و رویکردهایی که در این مقاله مطرح می‌شود، در اینترنت جست‌وجو کنید. سعی کنید راجع به این مفاهیم بیشتر بخوانید و تا می‌توانید آنها را به کار ببندید تا ملکه ذهن‌ان شوند.

در این مقاله می‌خوانید پنهان

مقدمه‌

قبل از این که ببینیم بازاریابی دیجیتال را باید از کجا شروع کنیم و به کجا برسیم،‌ مهم‌تر از همه این است که ببینیم تو چه دنیایی زندگی می‌کنیم. باید ببینیم آدم‌ها بیشتر کجاها پرسه می‌زنند و مهمتر از همه با چه کانال‌هایی می‌توانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم.

بنا بر آمار وبسایت استاتیستا، چهار و نیم میلیارد نفر آنلاین هستند. این می‌شود نیمی از جمعیت کره زمین. و اینها کسانی هستند که روز به روز به خرید آنلاین و استفاده از سرویس‌های آنلاین هم توجه بیشتری نشان می‌دهند. پس اگر می‌خواهید کالا و خدمات خود را عرضه کنید، یکی از جاها همین فضای آنلاین است.

فضای آنلاین ویژگی‌های منحصر به فردی برای بازاریاب‌ها ایجاد کرده تا هم بهتر بشود با آدم‌ها ارتباط برقرار کرد و بعد هم بهتر می‌شود همه چیز این دنیای تازه را اندازه‌گیری کرد. برای همین، می‌شود فهمید که چه کسی چه موقعی آنلاین است و به کجاها سرک می‌کشد.

ویژگی دیگر فضای آنلاین این است که می‌توانید درباره کالا یا خدمت مورد نظرتان مطالب به‌دردبه‌خور منتشر کنید و مردم را به سمت خود بکشید.

آدم‌ها این روزها قبل از این که چیزی بخرند، به اطلاعات احتیاج دارند و سیم‌پیچی مغزشان یک جوری شده که دوست دارند درباره خریدشان از قبل اطلاعات جمع کنند. دیگر مثل قدیم قدما نیست که بروند بازار و هر چی دیدند را چشم بسته بخرند. برای همین، باید پای‌تان را بذارید توی کفش آنها و به جای این که فقط هی داد بزنید که چه محصول درجه یکی دارید، ببینید توی ذهن آنها چی می‌گذرد. و اتفاقا دنیای دیجیتال جایی است که با یک مقدار مهارت می‌توانید بفهمید در ذهن آدم‌ها چه می‌گذرد.

وقتی برای مخاطبان اطلاعات به‌دردبه‌خور تولید کنید، وقتی آنها برای بر طرف کردن نیازهایشان در اینترنت پرسه می‌زنند، شما را پیدا خواهند کرد. (مثلا با جست‌وجو در گوگل)

باور کنید وقتی خود آدم‌ها به سمت شما بیایند، خیلی بیشتر راغب هستند تا از خدمت یا کالای شما استفاده کنند.

قبل از شیرجه زدن در آب‌های بازاریابی

شیرجه در آب‌های بازاریابی

باور کنید یا نکنید، با یک دنیای بزرگ طرفید. برای همین، این دنیا را با دنیای پزشکی مقایسه می‌کنند. به این شکل که می‌گویند بازاریاب‌های دیجیتال باید دانشی کلی درباره همه زمینه‌های بازاریابی داشته باشند (درست مثل پزشکان عمومی) و بعد در یک یا دو زمینه متخصص شوند. مثل یک پزشک باید درباره همه بیماری‌ها بدانند اما مثلا متخصص غده‌های سرطانی باشند.

این دنیا آن‌قدر وسیع و سریع در حال تغییر است که حتی اگر فقط ایمیل مارکتینگ را در نظر بگیرید، این حوزه می‌تواند حوزه‌ی تخصصی‌تان باشد و برایش کار پیدا کنید.

بازاریابی ایمیل
تخصص‌ها در دنیای دیجیتال مارکتینگ خاص شده است. منبع: سایت کاریابی indeed.co.uk, Accessed: 30 December 2020

بازاریابی با قامتی تی‌شکل

این رویکرد پزشکی مانند را یک جور دیگر هم تعریف می‌کنند. می‌گویند بازاریاب‌ها قد و قامت‌شان باید شبیه حرف تی (T) انگلیسی باشد. به این معنی که باید مثل بخش افقی حرف تی در گستره‌ای از زمینه‌ها دانش کلی داشته باشند، (از جنس دانش همان پزشک‌های عمومی و روزنامه‌نگارها که درباره همه چیز، چیزهایی می‌دانند) و درباره یک حوزه باید حسابی بدانند. که خب این می‌شود خط عمودی حرف تی.

این روزها بازاریاب‌ها باید دانش کلی داشته باشند و در یک یا دو حوزه متخصص شوند.

به هر حال چه مثل پزشک، چه مثل حرف تی، انتخاب با خودتان، باید تا می‌توانید به دانش‌ خود اضافه کنید و در یک یا دو زمینه نقب بزنید و پایین بروید. 

و باز هم باور کنید، تک تک حوزه‌ها آن‌قدر وسیع هستند که هر چه پایین بروید به ته آن نمی‌رسید. 

یک دلیل واضح‌اش را پیش‌تر گفتم: چون گذشته از گنجینه علمی وسیعی که روزانه تولید می‌شود، با پیشرفت فناوری‌ها و نتایج دقیق‌تر آمارها و نظرسنجی‌ها رویکردها و مفاهیم و تاکتیک‌ها هم دائم تغییر می‌کنند.

هم‌نشینی بازاریابی سنتی و آنلاین

عصر بازاریابی دیجیتال به این معنا نیست که عصر بازاریابی سنتی را به کلی رها کنیم. همان‌طور که با آمدن عصر دیجیتال عصر موتورهای جت و انقلاب صنعتی به کلی کنار گذاشته نشده است.

بیل‌بوردهای تبلیغاتی و تبلیغات میدانی و تلویزیونی هنوز جای خود را محفوظ نگه‌داشته‌اند. و به خصوص آن‌جا که به آگاهی‌رسانی به طیف گسترده‌ای از جامعه در مدت زمان کوتاهی مربوط می‌شود نقش مهمی بازی می‌کنند. 

این دو را باید درهم‌بیامیزید تا بهترین نتیجه را بگیرید.

مثلا می‌توانید در یک تبلیغ تلویزیون هشتگی از برندتان بگذارید و بگویید نظرتان را درباره محصولات ما در توئیتر بیان کنید. یا یک کد تخفیف بدهید و بگویید با استفاده از این کد تخفیف می‌توانید از وبسایت ما خرید کنید و تبلیغ بگیرید. 

خوبی دنیای دیجیتال این است که تقریبا – البته تقریبا – همه چیز در آن قابل‌اندازه‌گیری است. خوبی دنیای تبلیغات سنتی این است که خیلی سریع می‌توانید طیف وسیعی از مردم را در مورد فعالیت‌هایتان آگاه کنید.

برای این که یک دیجیتال مارکتر شوم باید از کجا باید شروع کنم؟

توصیه مشخص من این است که فعلا تا می‌توانید، بخوانید. از سئو گرفته تا شبکه‌های اجتماعی.

همچنین بهتر است درباره استراتژی هم مطالعه کنید. به خصوص درباره مسیری که مخاطبان شما طی می‌کنند: از قبل از لحظه‌ای که اصلا شما را بشناسند تا زمانی که محصول یا خدمات شما را می‌خرند و تا وقتی که مشتری شما باقی می‌مانند. به این مسیر می‌گویند سفر مشتری.

بازاریابی از اول تا آخر حول همین مسیر می‌گذرد. شما هم وظیفه‌ای ندارید جز این که در طول این مسیر در هر نقطه‌ای که مخاطب قرار دارد، در کنار او باشید و به او کمک کنید تا به مرحله آخر برسد. مثلا ممکن است که مخاطب‌تان فعلا فقط به دلش افتاده که به شیراز سفر کند، و در مرحله بعد فهمیده‌ چه شرکت‌های بلیت ارزان قیمت دارند و حالا باید تصمیم بگیرد از کدام شرکت بلیت بخرد.

شرکت HubSpot این مسیر را مثل یک دایره ترسیم کرده و اسم آن را گذاشته است The_Flywheel_Model یا چرخ لنگر یا چرخ طیار. (در تعریف آن در ویکی‌پیدای فارسی آمده است:‌ «چرخ لنگریا چرخ طیاریک وسیلهٔ مکانیکی گردان سنگین است که برای ذخیره‌سازی انرژی دورانی به کار می‌رود.»

به نظرم این تعریف دقیقی است چون شرکت HubSpot با این چرخ یک نوع انرژی دورانی را انتقال می‌دهد. چرخ سه بخش دارد: جذب کن، درگیر کن، به وجد بیاور. در واقع می‌گوید مشتری را جذب کن، درگیر محصول یا خدماتت کن و چنان سرویسی به او ارائه بده که به وجد بیاید. هر کدام از این بخش‌ها را اگر درست انجام دهید، انرژی آن بخش کمک می‌کند تا کل چرخ بچرخد. و به خصوص اگر کارتان را درست انجام دهید، مشتری به وجد می‌آید و خودش می‌شود وسیله‌ای برای تبلیغ. در نهایت، او از محصول یا خدمات شما برای دوستانش خواهد گفت و به جذب آنها هم کمک خواهد کرد.

Hubspot Flywheel- چرخ طیار
هر بخش از چرخ طیار به بخش دیگر نیرو وارد می‌کند و باعث می‌شود تا چرخ دور بگیرد و به سرعت بچرخد.

همیشه باید این چرخ را در نظر داشته باشید. مشتری را باید جذب کرد، باید درگیر کرد و باید به وجد آورد.

این چرخ را برخی دیگر به یک قیف تشبیه کرده‌اند: ابتدا مشتریان زیادی جذب می‌شوند، عده‌ی معدودی از آنها درگیر می‌شوند و از آن عده، عده‌ی معدودتری به وجد می‌آیند و محصول شما را می‌خرند.

و باز هم دسته‌بندی‌های دیگری وجود دارد که کم و بیش مشابه هستند. مثلا فرآیند خرید به پنج بخش تقسیم می‌شود: آگاهی، تمایل، در نظر گرفتن، گرویدن (خرید یا ثبت نام…) حفظ و نگهداری مشتری.

نکته مهم در این بین این است که فرایند خرید چند بخش دارد. کار اصلی شما این است که بفهمید مخاطب در کدام مرحله قرار دارد و پیامی به او منتقل کنید که در خور آن مرحله باشد. به این ترتیب، مخاطب گام به گام در قیف خرید یا در چرخ طیار حرکت می‌کند و در نهایت گرویده می‌شود به خرید یا ثبت نام یا کلا آن کاری را می‌کند که ما می‌خواهیم.

نکته کلیدی این است که اگر مثلا مشتری در مرحله آگاهی باشد، اگر جلو او یک تخفیف ده درصدی هم بگذاریم باز به سختی می‌شود او را راضی کرد تا کالای ما را بخرد. اما اگر از کالای ما آگاه شده باشد، تمایل هم پیدا کرده باشد، و آن را با چند کالای دیگر هم مقایسه کرده باشد، آن وقت ارائه یک تخفیف ده درصدی شاید بتواند او را متقاعد کند که این بهترین معامله پیش روی او برای خریدن این جنس است.

پس به عنوان یک بازاریاب، فرایند سفر مشتری را همیشه در نظر داشته باشید.

چه‌طور یک دیجیتال مارکتر شوم؟

همه اینها را گفتیم. اما فقط با خواندن بازاریاب دیجیتال نمی‌شوید. باید آستین بالا بزنید.

آستین بالا بزنید یا به عبارتی لباس‌تان را درآورید و شیرجه بزنید در آب حتی اگر شنا کردن بلد نیستید.

در blogfa.com ثبت نام کنید و یک وبلاگ درست کنید. کشفیات تازه‌تان را آنجا منعکس کنید. این طوری، هنوز شروع نکرده، خودتان می‌شوید یک منبع الهام‌بخش برای دانشجویان. از تجریبات‌تان بنویسید و به منابع خوبی که پیدا کرده‌اید لینک بدهید. سعی کنید مطالب‌تان دست کم ۸۰۰ تا هزار کلمه باشد.

بعد در شبکه‌های جورواجور اجتماعی ثبت نام کنید. از فیسبوک گرفته تا توئیتر و اسنپ‌چت و تیک‌تاک. درباره هر کدام‌شان مطالعه کنید و ببینید که کدام‌ آدم‌ها جذب کدام شبکه می‌شوند. مثلا اسنپ‌چت بیشتر مال جوان‌ترهاست و فیسبوک مال بزرگ‌سال‌ترها (هم‌سن‌وسال‌های من و بالاتر) و یا مثلا لینکدین زبانش رسمی‌تر از اینستاگرام است چون خب مال دنیای کار و اینهاست.

بعد که از این شبکه‌ها و ویژگی‌هاشان سر درآوردید، بروید سراغ آن مطالبی که در وب‌لاگ‌تان نوشته‌اید و همچنان می‌نویسید و شروع کنید به لینک دادن آن مطالب در شبکه‌های اجتماعی. هم می‌توانید لینک بدهید هم می‌توانید انواع کوتاه شده آن مطالب را در قالب مثلا کاروسل اینستاگرام، پست کنید. این طوری مطالب وب‌لاگ‌تان را می‌توانید چند جا آب کنید. یک بار می‌نویسید، ده بار می‌فروشید. عیبی هم ندارد. به این می‌گویند دنیای بازاریابی دیجیتال.

هر کدام از این کانال‌ها مخاطبان خودشان را دارند و اگر با شناخت این کار را بکنید و مطالب را به شکلی دوباره آماده کنید که به درد مخاطبان خاص هر شبکه اجتماعی بخورند، کارتان را درست انجام داده‌اید. موفق شده‌اید یک پیام را از طریق کانال‌های مختلف به گوش گسترده وسیعی از آدم‌ها برسانید. کلید کار همین است که دقیقا بدانید هر شبکه اجتماعی چه ویژگی‌هایی دارد، چه مخاطبی دارد و ظرف محتوای آن چه قالب و اندازه‌ای دارد.

از وردپرس غافل نشوید. وردپرس یک سیستم مدیریت محتواست که هزار شکل دارد (بیشتر از هزار) هزار قابلیت (باز هم بیشتر از هزار). 

سی و پنج درصد اینترنت با سیستم مدیریت محتوای وردپرس اداره می‌شود. سی و پنج درصد از کل اینترنت! و ۶۰ درصد سیستم‌های تولید محتوایی که روی اینترنت هستند، با وردپرس ساخته شده‌اند. همین سایت را من روی وردپرس ساخته‌ام. همین دو جمله کافی است تا اهمیت وردپرس نشان داده شود و مهم‌تر از همه اهمیت آن برای شما به عنوان یک بازاریاب دیجیتال.

اگر در خارج از ایران زندگی می‌کردید، در کنار وردپرس حتما به شما می‌گفتم که از ‌Shopify هم سر دربیاورید که حدود یک و نیم میلیون فروشگاه روی آن فعالیت می‌کنند اما متاسفانه به خاطر تحریم‌ها دسترسی ایرانی‌ها به آن ممکن نیست و امکانات فارسی آن هم به درد کار ایرانی‌ها و فارسی‌زبان‌ها نمی‌خورد. 

ایرانی‌ها در این سال‌ها از استفاده‌کنندگان مطرح وردپرس بوده‌اند. برای همین، وردپرس کاملا ایرانیزه شده است. از شکل و قیافه‌اش گرفته، تا تا سیستم‌های پرداخت‌اش تا تقویم فارسی‌اش و تا همه چیز دیگرش. 

بروید به یک شرکت میزبانی آنلاین و یک سایت وردپرس راه بیندازید. راه انداختن سایت وردپرس را راحت می‌توانید در اینترنت بیاموزید. کلی کلاس آنلاین و مقاله هست. اگر حوصله‌اش را ندارید از یک شرکت بخواهید که سایت را برایتان راه بیندازد. سایت که راه افتاد، مطالب وبلاگ‌تان را به آنجا منتقل کنید و شکل و شمایل سایت را به صفحه شخصی‌تان تبدیل کنید تا برای خودتان یک هویت دیجیتال درست کرده باشید. داشتن سایت بیشترین حسن‌اش این است که می‌توانید کلی با آن سر و کله بزنید، آمار بازدید از سایت را بررسی کنید و تلاش کنید تا وضعیت سئو سایت‌تان را بهبود ببخشید تا در نتایج جست‌وجو گوگل ظاهر شوید و همه این‌ها یعنی با دنیای دیجیتال آشنا می‌شوید، با آن سر و کله می‌زنید.

وقتی رگ و پوست و خون‌تان دیجیتال شد (به نظرم رنگ دیجیتال بنفش و زنگاری و نقره‌ای متالیک و اینهاست)، شروع کنید برای دوست و آشنا و مغازه‌‌ی سر کوچه و شرکت دایی و مجله پسر عمو همین کارها را بکنید. اول طبیعتا مجانی. اما فایده‌اش این است که بعد از مدتی یک رزومه دارید. یک پیشینه کاری. که آن را در رزومه‌تان می‌گذارید و موقع کار پیدا کردن آن را جار می‌زنید.

توصیه من این است در حالی که با دست و پا زدن در حال آموزش شیوه‌ها و تاکتیک‌ها هستید، مطالعات و مقاله خواندن را پیشه روزانه‌تان کنید و وقتی سر و گوشی آب دادید و کم و بیش از حال و هوای کانال‌های مختلف سر درآوردید، موقع آن است که روی یک بخش متمرکز شوید و در واقع شروع کنید به گرفتن فوق تخصص.

و این روزها دنیا به کام بازاریاب‌های دیجیتال است، به دو دلیل:

تقریبا همه دیجیتال مارکترها پیروی مکتب بازاریابی کششی هستند. برای همین، و برای این که خدمات مشاوره‌ای‌شان را به شما بفروشند، نیمی از وقت‌شان را به تولید محتوای آموزشی و آگاهی‌دهنده درباره بازاریابی دیجیتال می‌گذارند. برای همین، بی آن که حتی یک تومان داده باشید، دنیای وسیعی از اطلاعات پیش روی شماست.

۲. تقریبا همه نرم‌افزارها و برنامه‌های کاربردی (Applications) دوره‌های آزمایشی مجانی دارند که بسیاری‌شان کارت اعتباری هم نمی‌خواهند. فقط کافی است ایمیل و نام‌تان را وارد کنید و دست کم دو هفته با بروزترین نرم‌افزارهای تولید محتوا یا تحلیل آمار بازاریابی آشنا شوید.

در حالی که در دوره‌های آموزشی با محتوای کلی هر کدام از بخش‌های بازاریابی دیجیتال آشنا می‌شوید، منابعی که در وب در دسترس هستند، به شما کمک می‌کنند تا در هر زمینه‌ای که خواستید عمیق‌تر و عمیق‌تر شوید و همچنین با دنبال کردن ژورنال‌های بازاریابی با تازه‌ترین تحولات آشنا شوید.

برای این که یک بازاریاب دیجیتال موفق شوم، به غیر از اصول بازاریابی به چه چیزهایی نیاز دارم؟

نقشه ساختمان
بازاریاب‌ها مثل معمارها باید مجموعه‌ای از مهارت‌ها را یک‌جا داشته باشند.

یک معمار برای ساختن یک ساختمان باید نقشه‌کشی بلد باشد، سیمان بشناسد، از لوله‌کشی سردربیاورد با برق آشنا باشد و باید بداند چه‌طور می‌توان یک ساختمان را در مقابل گرما و سرما مقاوم و عایق کرد. علاوه بر اینها او باید ریاضیات و هندسه هم بداند، از کامپیوتر و کاربردش در معماری سردربیاورد و کمی هم درباره هنرهای دیگر بداند. این‌ها از جمله ابزاری است که او به آن‌ها نیاز دارد تا بتواند کارش را انجام دهد.

یک بازاریاب هم به چیزهایی به غیر از ابزار بازاریابی نیاز دارد.

  • زبان فارسی پاکیزه
  • اصول اولیه گرافیک
  • آشنایی با اچ‌تی‌ام‌ال و سی‌اس‌اس
  • آشنایی با قوانین بازاریابی در ایران
  • زبان انگلیسی (در سطح تافل)

زبان فارسی پاکیزه

اگر بازاریاب فارسی پاکیزه نداشته باشد، نمی‌تواند پیام‌اش را شسته‌رفته منتقل کند. به خصوص در دنیای بازاریابی کششی که دائم باید در حال تولید مطلب باشید، شاید بتوان گفت که داشتن فارسی پاکیزه حیاتی است. توصیه مشخص این است که حتما در کلاس‌های ویراستاری شرکت کنید. به این اتکا نکنید که آنچه در مدرسه خوانده‌اید برای نوشتن کافی است. فارسی این روزها پر است از جمله‌های پیچیده و تو در تو، کلمه‌های نامانوس و اشتباهات دستوری فراوان. 

این آلودگی‌ها نقش هیاهو را دارند در خیابانی شلوغ. اگر وسط یک خیابان شلوغ و پرهیاهو فریاد هم بزنید هیچ کس نخواهد فهمید چه می‌گویید.

 پس باز تاکید می‌کنم حتما در یک کلاس ویراستاری شرکت کنید. تا می‌توانید متن‌های پاکیزه و شسته‌رفته فارسی بخوانید. کتاب‌های خوب که انتشارات خوب آنها را منتشر کرده باشند.

اصول اولیه گرافیک

خلاقیت بخشی از کار بازاریاب‌هاست. اما بروز خلاقیت به کسب مهارت هم نیاز دارد.

از شما نمی‌خواهیم مرتضی ممیز (از بزرگان گرافیک ایران) باشید یا در بینال‌های گرافیک شرکت کنید. اما به عنوان یک بازاریاب باید دست کم رنگ و فرم و تناسب را بشناسید. باید کمی از تایپوگرافی (استفاده از قلم‌ها) سر دربیاورید. باید سلسله مراتب بصری را درک کنید و باید چیزهایی درباره تصویر، عکس، فیلم و انیمیشن بدانید. و حالا نه این که استادکار فوتوشاپ باشید و خبره در تدوین فیلم با Adobe Premiere، اما دست کم باید بتوانید اپلیکیشن‌های گرافیکی غیرحرفه‌ای مثل کانوا (Canva) و پیک‌مانکی (PicMonkey) و این‌شات (InShot) کار کنید. این اپلیکیشن‌ها برای آدم‌هایی ساخته شده که گرافیست و تدوین‌گر نیستند اما برای صفحات شبکه‌های اجتماعی‌شان یا فعالیت‌های بازاریابی و تبلیغاتی‌شان محتوای تصویری تولید می‌کنند.

بروید در سایت کانوا (Canva.com) ثبت نام کنید. آنجا کلی درس‌های آنلاین هست و می‌توانید مجانی با اصول اولیه گرافیک آشنا شوید.

آشنایی با اصول اولیه اینترنت و دنیای دیجیتال

اچ‌تی‌ام‌ال و سی‌اس‌اس در دنیای دیجیتال حکم پی ساختمان را دارند. نیمی از کار یک بازاریاب دیجیتال به بهبود وبسایت و اندازه‌گیری عملکرد سایت‌ها می‌گذرد. نیازی نیست که کدنویسی بلد باشید، اما باید آن‌قدری از کدنویسی بدانید که بتوانید آنها را کمی بالا و پایین کنید. گاهی لازم می‌شود که فرمی یا تگی را در وبسایتی بگنجانیم یا ممکن است بخواهیم رنگ صفحه یک سایت را با کمک css تغییر دهیم.

دانستن مقدمات کامپیوتر و آشنایی (فقط در حد آشنایی) با زبان‌هایی که اینترنت بر پایه آنها ساخته شده، همان قدر برای بازاریاب‌های دیجیتال مهم است که مقدمات الکترونیک برای دانشجویان کامپیوتر.

توصیه مشخص این است که تلاش کنید تا از عبارت‌هایی که در زیر آمده کمی سر در بیاورید:

  • HTML
  • HTML 5
  • CSS
  • Javascript
  • Ajax
  • PHP
  • Databases (Mysql)
  • Server/client relations
  • Cookies

و دست کم در مورد اچ‌تی‌ام‌ال و سی‌اس‌اس کمی بازی با این کدها هم بد نیست. می‌توانید از ادیتورهای آنلاین استفاده کنید.

آشنایی با قوانین بازاریابی و تبلیغات در ایران

نگاهی به متن زیر بیندازید:

آیین‌نامه اجرایی ماده «7» قانون حمایت از حقوق مصرف‌کنندگان: 

ماده ۲- موارد زیر تبلیغ خلاف واقـع و اطلاعـات نادرسـت محسـوب می‌شود: 

الف- استفاده از مطالب گمراه‌کننده و ادعاهای غیرقابل اثبات و کذب

ب- ارتکاب فعل یا ترک فعل که سبب مشتبه شدن یا فریـب مخاطـب از نظر کمیت یا کیفیت شود

ج- تبلیغ فراتر از واقعیت کالا یا خدمات مورد نظر

د- استفاده از صفات مطلق و اغراق‌آمیز نظیر «کاملاً» بهداشتی و «صد در صـد» تضمینی

هـ – عدم ارائه اطلاعات دقیق، صحیح و روشن کالاها و خدمات

و- بی‌ارزش یا فاقد اعتبار جلوه دادن خدمات و کالاهای دیگران

خب، پس می‌بینید که کار می‌تواند چه‌قدر سخت شود. مدتی پیش، یکی از شرکت‌هایی که برای مشاوره به من مراجعه می‌کند، یک فیلم تبلیغاتی را که ساخته بودند، به من نشان داد که مصداق همین ماده از قانون بود. 

قوانین تبلیغات را در ایران مطالعه کنید. خلاقیت‌تان را در چارچوب آن شکوفا کنید.

و صد البته زبان انگلیسی

بخواهیم و نخواهیم انگلیسی زبانی است که اهالی کره زمین دستاوردهای‌شان را از طریق آن رد و بدل می‌کنند. چه چینی باشید، و چه بازاریابی که در نیویورک دفتر دارید، باید بتوانید دست کم انگلیسی بفهمید (حتی اگر نمی‌توانید صحبت کنید) تا از تازه‌ترین فناوری‌ها در هر حوزه‌ای مطلع باشید.

در حوزه بازاریابی دیجیتال که دائم در حال تغییر است و علمی کاملا نو پا محسوب می‌شود، نیاز به انگلیسی دو چندان است. خوشبختانه در ایران استقبال از بازاریابی خوب بوده و اتفاقا کم و بیش دانش با کیفیت بازاریابی به ایران منتقل شده است. اما دنیای بازاریابی دیجیتال هر روز در حال تغییر است. برای همین، اگر می‌خواهید جلودار باشید، به جای این که در پس گله حرکت کنید، بهتر است انگلیسی را جدی بگیرید. و منظورم از جدی گرفتن انگلیسی این است که دست کم دستیابی به تافل را در یک سال آینده از هدف‌های خود قرار دهید.

با دانش روز دنیا در زمینه دیجیتال مارکتینگ همگام شوید و در کسب‌وکارِ خود پیشتاز

عضو خبرنامه ایمیل شوید

دیجیتال مارکتینگ چیست؟

به جای یک تعریف من‌درآوردی، ببینیم بزرگان این حرفه چه تعریفی دارند:

دیو چَفی، مدیر عامل انتشارات آنلاین اینسایت‌مارکتینگ و نویسنده کتاب «بازاریابی دیجیتال تمام عیار (Digital Marketing Excellence)» می‌نویسد،‌ «دیجیتال مارکتینگ یعنی استفاده از اینترنت و فناوری‌های دیجیتال مرتبط، همگام با وسایل ارتباطی سنتی برای دستیابی به اهداف بازاریابی.»

پس می‌شود هر آنچه به اینترنت مربوط شود مثل وبسایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی و البته تاکید هم دارد که با آمدن بازاریابی دیجیتال عصر بازاریابی سنتی به کلی کنار گذاشته نمی‌شود. 

بازاریابی مثل بازاریابی سنتی با مشتری (مخاطب) و فروش (ترغیب به گرویدن) سر و کار دارد. و آنجایی دیجیتال می‌شود که برای رسیدن به اهداف خود از کانال‌های دیجیتال مثل وبسایت و گوگل و اینستاگرام استفاده می‌کند.

مشتری می‌تواند دانشجویی باشد که بخواهید در آموزشگاه‌تان ثبت نام کند، یا جوانی که بخواهید سیگار را ترک کند، یا فرد متمولی که بخواهید ماشینی را که ساخته‌اید بخرد.

یک تعریف دیگر آکادمیک هم هست، که شاید اشاره به آن بد نباشد:

فیلیپ کاتلر و آرمسترانگ، در کتاب مدیریت بازاریابی می‌نویسند، «بازاریابی دیجیتال فرمی از بازاریابی مستقیم است که به شکل الکترونیکی مشتریان و فروشندگان را با هم مرتبط می‌کند و برای این کار از فناوری‌های تعاملی مثل ایمیل، وبسایت، تالارهای گفت‌وگوی آنلاین، موبایل و غیره استفاده می‌کند.

علت این که به این تعریف اشاره کردم عبارت «بازاریابی مستقیم» است. تا قبل از دیجیتال باید در خانه آدم‌ها را می‌زدید یا در بهترین حالت شماره تلفن‌شان را از جایی پیدا می‌کردید تا می‌توانستید طنازی محصول‌ و خدمات‌تان را برای‌شان بکنید. 

حالا مشتریان بالقوه شما سری به وبسایت‌تان می‌زنند و وارد نشده خارج می‌شوند. با همین سُک‌سُک‌ کلی از اطلاعات‌شان را در کوکی‌ها ذخیره می‌کنید و برای گوگل‌ادز و فیسبوک می‌فرستید و بار بعد که وارد اینترنت شوند یا صفحات اجتماعی‌شان را مرور کنند تصویر محصولات و خدمات شما را دوباره و سه باره می‌بینند، آن قدری که در نهایت شاید خواب محصول‌تان را هم ببینند. مثل این است که کسی وارد فروشگاه شما شود و وقتی خارج می‌شود پشت لباس‌اش آدرس و شماره تلفن خانه‌اش هم نوشته شده باشد.

دیگر چه می‌خواهید از این بهتر. در واقع بازاریابی دیجیتال یک جورهایی رویای بازاریاب‌های سنتی است. مثل برجسته‌ترین‌شان، دیوید اُگیلوی (David Ogilvy) که در جوانی در خانه‌ها را می‌زد تا کالا بفروشد.

در این دنیای جدید می‌توانید تا دل‌تان بخواهد درباره مخاطبان‌تان داده و اطلاعات جمع‌آوری کنید و با استفاده از این داده‌ها محصول و خدماتی را به آن‌ها ارائه کنید که باب دندان‌شان است. (البته با حفظ حرمت و حریم شخصی آنها)

دو رویکرد

حالا که فهمیدیم بازاریابی دیجیتال چیست، بد نیست که به دو رویکرد بنیادین نگاه کنیم.

بازاریابی برون‌گرا (Outbound Marketing) یا هل دادنی و انگیزشی

دنیای دیجیتال این امکان را پیش پایتان می‌گذارد تا به جای آگهی دادن و دعوت از مخاطبان، آن را با محتوایی که به دردشان می‌خورد، به سوی خود جلب کنید. برای همین، بازاریاب

در دوره و زمانه دیوید آگیلوی، بازاریاب‌ها تلاش‌ می‌کردند پیام‌های تبلیغاتی‌شان را بارها و بارها به گوش و چشم مخاطبان برسانند تا توجه‌شان را اول جلب کنند و بعد آن قدر جلب کنند که آن مخاطبان محصول‌ یا خدمات‌شان را بخرند و در نهایت هم بشوند مشتری دائم.

به این کار می‌گفتند ملکه ذهن کردن محصول. (Drive_product_recall)

صبح که به سر کار می‌رفتید بیل‌بوردها رو می‌دیدید، و عصر پای تلویزیون همان محصولات را باز می‌دیدید و فردا صبح که رادیو را سر صبحانه روشن می‌کردید باز همان پیام را می‌شنیدید.

درباره این که یک پیام چند بار باید به گوش و چشم مخاطبان بخورد تا به خاطرشان سپرده شود بحث بسیار است. بعضی می‌گویند دست کم شش بار.

بازاریابی برون‌گرا در عصر دیجیتال هم‌چنان کارآیی دارد. یک نمونه‌اش آگهی‌های تصویری است که در گوگل یا قبل از آن که ویدئویی شروع شود، در یوتیوب می‌دهیم.

بازاریابی درون‌گرا (Inbound Marketing) یا کششی و به داخل کشیدنی

بازاریابی کششی
در بازاریابی کششی به جای این که پیامی را پیش روی مخاطبان بگذارید، محتوای با کیفیت تولید می‌کنید و مخاطبان را به سمت خود می‌کشید.

اگر چه روش بازاریابی برون‌گرا کارآمد بود و کوکاکولا را کوکاکولا کرد و پپسی کولا را پپسی کولا، اما این روزها و به خصوص در دنیای دیجیتال رویکرد دیگری باب روز شده که به جای آن که پیام را به چشم و گوش مخاطب برسانند، مخاطب را درگیر محصول و خدمات شرکت می‌کنند و در واقع مخاطب را به سمت محصول می‌کشند.

چه طور این کار را می‌کنند؟ بیشتر از همه با یک قلاب ماهی‌گیری برای گیر انداختن مشتری. و سر قلاب چه می‌زنند؟ کم و بیش همان کلیدواژه‌هایی را که مشتریان برای یافتن محصولات و خدمات مورد نیازشان توی گوگل وارد می‌کنند. 

مثلا آقای حسینی قصد دارد به شیراز سفر کند و دنبال بلیت ارزان هواپیما می‌گردد و در موتور جست‌وجوگر گوگل می‌نویسد: بلیت ارزان به شیراز و با مطلبی روبرو می‌شود درباره این که چه طور برای سفر ارزان‌ترین بلیت را تهیه کنیم. مطلب را چه کسی تهیه کرده؟ مثلا سایت علی‌بابا که خود فروشنده بلیت‌های آنلاین است.

و نصیب شما چه می‌شود؟ کلی اطلاعات درباره نحوه تهیه بلیت ارزان‌قیمت و احتمالا یک بلیت ارزان‌قیمت اگر به سایت علی‌بابا مراجعه کنید. نکته کلیدی اینجاست که اطلاعاتی که منتقل می‌کنید باید واقعی و به درد بخور باشد وگرنه مخاطب می‌رود که می‌رود و دیگر پشت گوشش را هم نگاه نمی‌کند. و اگر آن اطلاعات موثق و به روز باشد و به درد مخاطب بخورد او شیفته شرکت شما و کالا و خدمات‌تان می‌شود و نه تنها خودش از آن کالا و خدمات استفاده می‌کند بلکه آن را به دور و بری‌ها هم توصیه می‌کند.

عصر دیجیتال بستر بسیار مناسبی برای بازاریابی کششی فراهم آورده و بازاریابان به نام و مطرح و موفق حامی این رویکرد هستند.

اگر می‌خواهید بیشتر درباره‌ این موضوع بیشتر بدانید صاف بروید سراغ پرچم‌دارش که همان شرکت هاب‌اسپات (HubSpot) باشد. شرکتی که کار اصلی‌اش مدیریت مشتریان است. این شرکت برای این که نرم‌افزار مدیریت مشتریان‌اش را به شما بفروشد، به‌دردبخورترین و کاربردی‌ترین اطلاعات مربوط به بازاریابی دیجیتال و جلب مشتریان را در قالب مودل‌های آموزش از راه دور و مقالات بی‌شمار به شما می‌آموزد. این شرکت در سال ۲۰۰۶ در دانشگاه استنفورد راه افتاد، در سال ۲۰۰۷ ۲۵۵ هزار دلار درآمد کسب کرد و در سال ۲۰۱۹ گزارش داد که درآمدش به بیش از ۶۷۴ میلیون دلار رسیده است.

خودی،‌ اکتسابی یا پولی؟

بازاریابی دیجیتال را می‌توان به سه بخش تقسیم کرد:

  • خودی (Owned)
  • اکتسابی (Earned)
  • پولی (Paid)

نمی‌دانم که این عبارت‌ها تا چه حد مفهومی را که در آنها مستتر است، درست منتقل می‌کنند. اما این طرف آب، هر جا که بروید، از همین عبارت‌ها برای تعریف بخش‌های مختلف بازاریابی دیجیتال استفاده می‌کنند.

اما معنایشان چیست؟

خودی

همان‌طور که کم و بیش از اسم‌اش معلوم است، به کانال‌هایی گفته می‌شود که مال خودتان است. مثلا وبسایت خودتان. یا صفحه اینستاگرام خودتان. بابت انتشار محتوا در آنجا پولی به کسی نمی‌دهید و هر چه مشتری و دنباله‌رو پیدا کردید نوش جان خودتان.

پولی

این هم کم و بیش مشخص است. باید بابت آن پول بدهید. مثلا تبلیغ در فیسبوک یا در اینتساگرام یا در گوگل. 

اکتسابی

شاید بهتر باشد به جای اکتسابی از عبارت «کسب کرده» استفاده کنیم. این کانال وقتی است که اینفلوئنسری، کسی از محصول یا خدمات‌تان تعریف کند، مثلا در صفحه فیسبوکش به سایت شما لینک بدهد یا محصولات و خدمات شما را هم‌رسان کند. دیگر چه چیزی بهتر از این. بابت تبلیغات هیچ هزینه‌ای نکرده‌اید اما محصول‌تان دهان به دهان معرفی می‌شود. تازه از همه مهم‌تر این که پژوهش‌ها نشان می‌دهد وقتی یک دوست کالا یا خدماتی را پیشنهاد می‌کند، امکان خیلی بیشتری وجود دارد که طرف آن محصول یا خدمات را بخرد.

هر کدام از این کانال‌ها یک ویژگی‌هایی دارند و یک مزایا و یک معایبی. مثلا کانال خودی خوبی‌اش این است که پولی بابت آن نمی‌پردازید، اما خب طول می‌کشد تا مردم پیام شما را ببینند و شما را دنبال کنند. با استفاده از کانال‌های پولی می‌توانید ظرف نیم ساعت پیام‌تان را به گوش و چشم هزاران نفر برسانید. اما خب باید بابت آن پول بدهید.

در این بین کانال‌های اکتسابی از همه بهتر هستند. اما خب باید کالا و خدماتی را عرضه کنید که ردخور نداشته باشند که مردم را وادارند تا دهان بگشایند و درباره شما حرف‌های خوب بزنند و به دوست و آشنا معرفی‌تان کنند.

نکته کلیدی در اینجا این است که قرار نیست از این کانال‌ها تک تک استفاده کنید. باید یک برنامه بازاریابی بچینید که بتوانید همه‌ی این کانال‌ها را در هم‌بیامیزید و از هر کدام به فراخور بهترین استفاده را ببرید. در واقع می‌گویند که باید یک رویکرد omnichannel داشته باشید.

مثلا می‌شود اول که محصولی را به بازار ارائه می‌دهید از کانال‌های پولی استفاده کنید که سریع پیام‌تان را به گوش مردم می‌رسانند و بعد به مرور که بازار با محصول‌تان آشنا می‌شود از هزینه تبلیغات پولی کم کنید و کالا را روی کانالی‌هایی که مال خودتان هستند، تبلیغ کنید. 

چند جمله دیگر در باب ویژگی‌های این کانال‌ها این که کانال‌های خودی خوبی‌شان این است که برند شما هستند و راحت می‌توانید کنترل‌شان کنید و هر چه می‌خواهید در آنها بگویید. اما کانال‌های پولی محدودیت‌های خودشان را دارند و کنترل‌شان دیگر کامل دست شما نیست و به این بستگی دارد که چه قدر پول می‌پردازید و رقبای شما چه قدر پول می‌پردازند تا روشن شود که تبلیغ شما کی و کجا قرار می‌گیرد و آیا مثلا در موتورهای جستجوگر از رقیبان‌تان بالاتر قرار می‌گیرید یا نه. و آنجا که به کنترل مربوط می‌شود، از همه بدتر کانال اکتسابی است چون اسم دیگر کانال اکتسابی این است: «حرف مردم» و مگر می‌شود حرف مردم را کنترل کرد. هر چه بخواهند می‌گویند. برای همین، باید دائم یک روابط عمومی قوی و بِپا داشته باشید و گوش تیز کنید که هر جا لازم شد با کلی توضیح وارد معرکه شوید و اوضاع را به دست بگیرید.

دیگر این که کانال خودی در واقع برند شخصی خود شماست. از شکل و ظاهر و سرویس و خدمات و کالایی که ارائه می‌دهد، همه معرف شما در بازار هستند. 

خب، حالا که با کلی از مفاهیم آشنا شدیم، بد نیست مقداری از مفاهیم ذهنی دور بشیم و به مفاهیم عینی نزدیک بشیم. 

کانال‌های ارتباط با مخاطبان

از راه‌های مختلف می‌شود با مشتریان ارتباط برقرار کرد. در فهرست زیر به بعضی از این کانال‌ها اشاره شده است:

  • موتورهای جست‌وجوگر
  • تولید محتوا
  • شبکه‌های اجتماعی
  • ایمیل
  • تبلیغات پولی،‌ به ویژه در گوگل و اینستاگرام (PPC)
  • تبلیغات ویدئویی و تصویری (Display)
  • وبسایت
  • اینفلوئنسرها
  • و این روزها:‌ وبینارها و مناسبت‌های آنلاین و البته کلاب هاوس

وقتی که می‌خواهید از این کانال‌ها استفاده کنید، باید ببینید که مخاطبان شما در چه مرحله‌ای از سفر مشتری قرار دارند.

در مرحله آگاهی هستند، یا در نظر گرفتن کالا یا خدمت، یا در مرحله مقایسه و خرید و یا در مرحله بعد از خرید. هر کدام از این کانال‌ها به درد بخشی یا تمام مراحل سفر مشتری می‌خورند.

حالا با این توضیح یک نگاه دیگر بیندازیم به کانال‌های دیجیتال:

  • موتورهای جست‌وجوگر – جلب مشتری های تازه
  • با خواندن محتوا – جلب مشتری های تازه بازاریابی کششی
  • شبکه‌های اجتماعی – تعامل با مشتری و نگه داشتن مشتری
  • با ایمیل – جلب مشتری تازه و ردیابی و ترک کردن مشتری و نگه داشتن مشتری
  • تبلیغات پولی،‌ به ویژه در گوگل و اینستاگرام (PPC) – آگاهی رسانی و تبدیل برای رسیدن به فروش
  • تبلیغات ویدئویی و تصویری (Display) – آگاهی رسانی
  • وبسایت – از آگاهی تا تعامل تا خرید تا بعد از خرید
  • و این روزها:‌ وبینارها و مناسبت‌های آنلاین و البته کلاب هاوس – آگاهی رسانی – مرحله در نظرگیری – و بعد از خرید.
  • اینفلوئنسر مارکتینگ…

موتورهای جستجوگر

طاووس
کسب‌وکارها باید برای موتورهای جست‌وجو طنازی کنند.

وبسایت شما باید برای جلب توجه موتورهای جستجوگر طنازی کند. مثل طاووس نری که در فصل جفت‌گیری پرهایش را برای طاووس ماده می‌گشاید. با این کار اقتدار و زیبایی‌اش را به رخ می‌کشد و طاووس ماده را مجذوب می‌کند.

در دنیای بازاریابی دیجیتال، آن پرها نکاتی هستند که باید در نظر بگیریم تا به چشم موتورهای جستجوگر خوش بیایند. البته موتورهای جستجوگر بیشتر نقش محلل دارند و کارشان این است که اگر خوش بدرخشیم، ما را جلو چشم کسانی بگذارند که دنبال محصولات ما می‌گردند.

پس باید خودمان را برای موتورهای جستجوگر بزک کنیم تا اول از همه به چشم آنها بیاییم و اگر به چشم آنها بیاییم در واقع به چشم دنیا آمده‌ایم.

اما چه‌طور می‌توانیم خودمان را بزک کنیم؟ خب، این یک طنازی همیشه در حال تغییر است. چون معیارهای سنجش دائم در حال تغییر است و البته دائم در حال بهبود و بهتر شدن. یک روز دوست دارند که تگ‌های معرفی صفحات وب را پر از کلیدواژه کنیم و درست توضیح دهیم که محتوای صفحه درباره چیست و روز بعد به این تگ‌ها بی‌اعتنا می‌شود و خود بات‌های جستجوگر محتوای ما را تورق می‌کنند و تصمیم می‌گیرند که این محتوا ارزش‌اش را دارد که در صفحه اول نتایج جستجو نشان داده شود یا نه. هر چه می‌گذرد موتورهای جستجوگر باهوش‌تر می‌شوند. برای همین گول زدن‌شان هم مشکل‌تر می‌شود. دیگر نمی‌شود با یک بزک ساده عیب‌ها را پوشاند.

به این بزک‌کردن‌ها در دنیای دیجیتال مارکتینگ «بهینه‌سازی موتور جست‌وجو» می‌گویند یا «سئو» که می‌شود مخفف Search_engine_optimisation.

در کل اگر بخواهیم سئو را مرور کنیم باید به چهار شاخه‌ توجه کنیم:

محتوا (On-page_seo)

در کل موتورهای جستجوگر به دنبال محتوای با کیفیت و به درد بخور هستند. گوگل به شما توصیه می‌کند که محتوای با کیفیت تولید کنید و محتوای با کیفیت را محتوایی می‌داند که پر از اطلاعات موثق باشد و گره‌ای از گره مخاطب باز کند.

مخاطبان برای باز کردن همین گره‌ها اغلب توی گوگل جستجو می‌کنند. برای همین، با تهیه مطلب درست و انتخاب کلیدواژه‌هایی که خود کاربران وارد موتورهای جستجو می‌کنند می‌توانید آنها را به سمت خود جلب کنید.

قدیم قدما،‌ یعنی تا یکی دو سال پیش، مطالب را پر می‌کردند از کلیدواژه تا بلکه بات‌های خزنده گوگل که صفحات را ایندکس می‌کنند، این کلیدواژه‌ها را با کلیدواژه‌های مخاطبان جفت و جور کنند و صفحات را به آنها نشان دهند. این روزها اساس کار تقریبا همان است اما شیوه کار کم و بیش فرق کرده است. یعنی دیگر لازم نیست که عین یک کلیدواژه را خشک و بی‌روح در صفحه بچپانیم. همین که حول آن کلیدواژه صحبت کنیم گوگل آن قدری باهوش شده که بتواند صفحه را با کلیدواژه جفت کند.

یعنی به جای این که حتی در صفحه وبسایت‌مان عین کلیدواژه‌ای را بنویسیم که مردم در گوگل تایپ می‌کنند، همین که راجع به آن موضوع بنویسیم هم کافی است تا گوگل صفحه را در نتایج موتور جستجوگر نشان دهد.

بهبود وضعیت فنی (Technical_seo)

که بیشتر به این مربوط می‌شود که سر و شکل سایت‌مان درست حسابی باشد. سریع بالا بیاید، لینک‌هایی نداشته باشد که اگر روی آنها کلیک کنیم از جایی سردرنیاوریم، سایت برای موبایل طراحی شده باشد، موتورهای جست‌وجوگر راحت بتوانند در آن گشت بزنند و آن را ایندکس کنند و از این قبیل مسایل. این بخش بیشتر دست امور فنی و آی‌تی شرکت‌ها را می‌بوسد. فقط باید آن‌ها را واداشت که سئو را جدی بگیرند.

بهبود اقتدار (Off-page_seo)

که بیشتر به این مربوط می‌شود که مخاطبان سایت‌های دیگر را با لینک‌سازی به وبسایت‌مان بکشانیم و هر چه اقتدار آن وبسایتی که به وبسایت ما لینک داده بالاتر باشد، اعتبار ما هم بیشتر می‌شود. اگر یک مطلب ورزشی می‌نویسیم باید ببینیم آیا می‌توانیم از وبسایت ورزش سه برای مطلب‌مان لینکی دست و پا کنیم.

بهبود تجربه کاربر

این روزها تجربه‌ی کاربر به یک فاکتور رتبه‌بندی گوگل تبدیل شده است. این که کاربر چه‌طور در و شما پرسه می‌زند و چه قدر راحت چیزی را که می‌خواهد، پیدا می‌کند، در رتبه‌بندی وبسایت شما تاثیر دارد. برای همین، اگر وبسایتی طراحی می‌کنید، حتما از یک متخصص تجربه کاربر (UX Specialist) کمک بخواهید.

مرغ مقلد

مرغ مقلد
گوگل برای سنجش اعتبار صفحات وب از الگوریتمی استفاده می‌کند که نام آن را مرغ مقلد (Hummingbird) گذاشته است.

قصه طاووس را که گفتیم. حالا بشنوید از مرغ مقلد. گوگل برای سنجش اعتبار صفحات وب به جای طاووس از مرغ مقلد استفاده می‌کند. مرغ مقلد (Hummingbird) نام آلگوریتم گوگل است. این الگوریتم از سال ۲۰۱۳ به کار گرفته شده و با آمدن‌اش شیوه ارزش‌گذاری صفحات متحول شده است. این طور که گفته می‌شود – کسی دقیق نمی‌داند – اما مرغ مقلد حدود ۲۰۰ فاکتور مختلف را در نظر می‌گیرد تا به یک صفحه وب امتیاز دهد.

اساس کار مرغ مقلد معناشناسی (semantic) است. این روزها اگر می‌خواهید دل مرغ مقلد گوگل را به دست بیاورید، بهترین کار این است که بزک و آرایش را کنار بگذارید و خودتان باشید. تا می‌توانید به زبان آدمیزاد مطلب بنویسید و نه به زبان موتور جست‌وجوگر. در واقع اگر بتوانید دل آدم‌ها را ببرید و مطالب با کیفیت به درد بخور برای‌شان تولید کنید، دل موتورهای جست‌وجوگر را هم برده‌اید.

و باور کنید مرغ مقلد گوگل این روزها آن قدری باهوش شده که بفهمد چه مطلبی با کیفیت و به در بخور است و چه مطلبی بنجل است و فقط صفحه‌پرکن.

بازاریابی محتوا

تور ماهیگیری
در بازاریابی محتوا توری است که با آن مخاطب صید می‌کنید.

سایت هاب‌اسپات برای تعریف بازاریابی محتوا تعریف جامعی ارائه داده است: «این یک برنامه‌ی بازاریابی است که در مرکز آن خلق، انتشار و توزیع محتوا برای مخاطب مورد نظرتان قرار دارد – عموما آنلاین – و هدف آن جذب مشتریان جدید است. در حالی که بازاریابی کششی بیشتر یک شیوه و رویکرد است، بازاریابی محتوا و تولید مطلب یکی از استراتژی‌های بازاریابی کششی محسوب می‌شود و می‌تواند برای مخاطب‌تان ارزشمند باشد.»

این طور فرض کنید که ماهی‌گیری بازاریابی کششی است و توری که پهن می‌کنید تا مخاطبان را جذب کنید محتوا است.

حالا این محتوا را می‌توانید به فراخور در ظرف‌های مختلف و از طریق کانال‌های مختلف منتشر و توزیع کنید.

در دنیای دیجیتال مهم‌ترین کانال‌ها وبسایت است و شبکه‌های اجتماعی و ایمیل و … 

و ظرف‌ها هم انواع و اقسام دارند. از کتاب‌‌چه الکترونیکی (E-Book) گرفته تا مطلبی که برای وب‌لاگ‌تان می‌نویسید و کلاس‌های آموزشی آنلاین و وبینار و اینفوگرافیک و پست‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی می‌گذارید.

هر کدام از این کانال‌ها حال و هوای خود را دارند و هر کدام از این ظرف‌ها هم باز حال و هوای خود را دارند.

و مهم‌تر از همه هر کدام در بزنگاه‌های خاص کاربرد دارند. 

کتاب‌چه الکترونیکی

کتاب‌چه الکترونیکی به درد آن می‌خورد تا دانش‌تان را به رخ بکشید و با دادن وعده دانلود یک کتاب، ایمیل مخاطبان را بگیرید. با این کار یک مشتری بالقوه پیدا کرده‌اید که می‌دانید تا آنجا به محصول و خدمات شما علاقه‌مند است که حاضر شده است ایمیل خود را به شما بدهد. و حالا که می‌دانید او مشتاق است تا درباره محصولات شما بیشتر بداند، می‌توانید مثلا یک هفته بعد ایمیل دیگری برای او بفرستید و به او یک پیشنهاد بدهید که نتواند رد کند. مثلا تخفیف ۳۰ درصدی محصولات‌تان. 

وبلاگ

وبلاگ می‌تواند به مشتریان شما کمک کند تا دانش‌شان را پیرامون کالا و خدماتی که تولید می‌کنید بالا ببرند. اگر مطالب با کیفیت تولید کنید به عنوان منبعی ارزشمند شناخته می‌شوید و مشتریان به شما اعتماد خواهند کرد که می‌توانید نیازهایشان را برطرف کنید.

چه فروشنده بلیت هواپیما باشید، چه مثل من فروشنده کلاس‌های آنلاین آموزش بازاریابی، با تولید محتوا می‌توانید به مخاطبان خود نشان دهید که از کسب و کار خود سررشته دارید. 

وبلاگ‌ها حکم بهترین طعمه برای مراجعه‌کنندگان به موتورهای جست‌وجوگر هم هستند. به ویژه در ایران، که به خاطر تحریم‌ها دسترسی به تبلیغات پولی گوگل و فیسبوک محدود است، وبلاگ‌ها می‌توانند نقشی کلیدی در جلب مخاطبان مورد نظر شما بازی کنند.

(ده توصیه برای نوشتن وبلاگی که موتورهای جست‌وجوگر دوست‌اش داشته باشند)

بازاریابی شبکه‌های اجتماعی

صحبت درباره بازاریابی شبکه‌های اجتماعی را با چند یافته شروع می‌کنیم که موسسه سوشال مدیا اگزماینر (Social_media_Examiner) در گزارش سال ۲۰۲۰ خود درباره بازاریابی دیجیتال جمع‌بندی کرده است.

تا آنجا که به بازاریابی دیجیتال مربوط می‌شود،

۱. فیسبوک رو به افول گذاشته است و در دو سال گذشته فیسبوک بخشی از جایگاه‌اش را به عنوان مهم‌ترین بستر برای بازاریاب‌های دیجیتال دست داده است. البته فیسبوک هنوز آن بالابالاهاست. هنوز ۹۴ درصد از بازاریاب‌ها از فیسبوک استفاده می‌کنند. و برای ۵۹ درصد از بازاریاب‌ها فیسبوک مهم‌ترین کانال بازاریابی در شبکه‌های اجتماعی است. اگر چه در نظرسنجی پارسال فیسبوک مهم‌ترین کانال بازاریابی ۶۷ درصد از بازاریان دیجیتال بود.

۲. اینستاگرام داغ شده است. شصت و شش درصد از بازاریاب‌ها از اینستاگرام استفاده می‌کنند و بعد از فیسبوک این دومین کانال مهم شناخته می‌شود.

۳. تمایل به استفاده از بات‌ها پیام‌گیر کم شده است. فقط ۱۳ درصد از این بات‌ها استفاده می‌کنند.

۴. تیک‌تاک هنوز دل بازاریاب‌ها را نبرده است. فقط پنج درصد از آن استفاده می‌کنند.

۵. تمایل به استفاده از یوتیوب بالاست. ۶۹ درصد از بازاریاب‌ها در نظر دارند که استفاده از یوتیوب را افزایش دهند و ۷۳ درصد می‌خواهند درباره‌اش بیشتر بدانند. فقط برای این که سرتان سوت بکشد به تعداد بازدید‌کننده‌های این آهنگ نگاه کنید.

ظرف حدود چهار سال این آهنگ بیش از هفت میلیارد بار دیده شده است. جمعیت کره زمین چند نفر است؟ حدود هفت میلیارد و هشت‌صد میلیون نفر. و این یعنی چی؟ یعنی هر بار که این ویدئو پخش شده دست کم یک آگهی هم قبل‌اش نمایش داده شده. 

خب، چند جمله‌ای که در بالا آمد کم و بیش اهمیت شبکه‌های اجتماعی را برای بازاریاب‌ها نشان می‌دهد. و همچنین نشان می‌دهد که همه چیز در حال تغییر است. همان‌طور که فیسبوک کم‌تر از سابق محبوب است و نگاه بازاریاب‌ها این روزها بیشتر و بیشتر به استفاده از یوتیوب معطوف شده است.

برای ما ایرانی‌ها، کانال تلگرام هم مهم است و صد البته کانال آپارات. 

و اما فایده‌های شبکه‌های اجتماعی برای ما بازاریاب‌ها

در سال‌هایی که گذشت، همه می‌گفتند شبکه‌های اجتماعی خوبند برای آگاه کردن مخاطبان از کالا و خدماتی که شرکت‌ها ارائه می‌کنند. در واقع، بازاریاب‌ها می‌کوشیدند تا با استفاده از شبکه‌های اجتماعی برندها را تبلیغ کنند و مخاطبان را به وبسایت‌ها و بسترهای فروش آنلاین بکشانند.

در آستانه ورود به سال ۲۰۲۱ میلادی، بازاریاب‌ها مزه‌مزه می‌کنند که ببینند چه‌طور می‌توانند شبکه‌های اجتماعی را به فروشگاه تبدیل کنند. (احتمالا ایرانی‌هایی که در بستر اینستاگرام و تلگرام از مدت‌ها پیش هزارها فروشگاه خرد و عمده راه انداخته‌اند می‌توانند به آنها کمک کنند.)

شبکه‌های اجتماعی همچنین به درد خدمات پس از فروش و راضی نگه‌داشتن مشتریان می‌خورند. 

و چند فایده دیگر شبکه‌های اجتماعی

با حضور در این شبکه‌های می‌توانید بی‌واسطه و مستقیم با مخاطبان مورد نظرتان ارتباط بر قرار کنید. 

می‌توانید مستقیم و بی‌رودربایستی از نظرشان درباره کالا یا خدمات‌تان آگاه شوید.

می‌توانید آنها را درگیر کنید. از آنها بخواهید که درباره محصول‌تان نظر بدهند یا تجربه‌شان را از استفاده از محصول‌تان در میان بگذارند. 

هر فرد در شبکه‌های اجتماعی خودش به واسطه فالوئرهایی که دارد، می‌تواند بلندگویی برای تبلیغات شما باشد. کافی است تا دل او را به دست بیاورید و او می‌شود مبلغ محصول شما. و اینجاست که پای اینفلوئنسرها به میان می‌آید.

نشریه یواس ویکلی در مقاله‌ای که مارس ۲۰۱۷ منتشر شد، نوشت که کیم کارداشیان برای پست‌های تبلیغاتی که در حساب اینستاگرام می‌گذارد، بابت یک پست تا نیم میلیون دلار می‌گیرد. و خود خانم کیم در مصاحبه‌ای با دیوید لِتِرمن گفت که درآمدش از اینستاگرام از کل درآمد یک فصل سریال «پابه‌پای خانواده کارداشیان» بیشتر است.

آنچه شبکه‌های اجتماعی را برای بازاریاب‌ها از همه جذاب‌تر می‌کند، امکان گوش ایستادن است که در انگلیسی به آن گوش‌سپاری اجتماعی (Social Listening) می‌گویند. که معنی‌اش یعنی با زیر نظر گرفتن مکالمات در شبکه‌های اجتماعی بهتر از هر جای دیگر می‌توانید بفهمید مخاطبان: 

۱. درباره برند شما چه می‌گویند

۲. درباره رقیبان شما چه می‌گویند

۳. درباره محصولات و خدمات شما چه می‌گویند

و اگر خیلی دقیق و نکته‌بینانه گوش کنید، شاید بتوانید بفهمید مخاطبان تمایل دارند تا برای‌شان چه محصولاتی تولید کنید

برای این کار راه‌های مختلفی وجود دارد. یکی این که از صبح تا شب در شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام و توئیتر پرسه بزنید، هشتگ‌ها را دنبال کنید و ببینید مردم درباره موضوعات مورد نظر شما چه می‌گویند.

یا می‌توانید از اپلیکیشن‌هایی استفاده کنید که حرف‌ و حدیث‌ها را برای‌تان یک جا جمع می‌کنند و با آمار در هم می‌آمیزند و در واقع کار گوش ایستادن را برای‌تان کمی ساده می‌کنند.

دو اپلیکیشن به درد بخور Hootsuite و ‌Brand24 هستند. البته ده‌ها اپلیکیشن دیگر هم هست. 

بازاریابی ایمیل

اگر از مدیران شرکت‌ها در ایران بپرسید شاید به شما بگویند که بازاریابی ایمیل به درد نمی‌خورد. ایمیل‌ها از زباله‌دان‌ها سردرمی‌آورند و کسی به آنها جواب نمی‌دهد. اما من به تازگی برای شرکتی در ایران یک نظرسنجی با ایمیل انجام دادم و تقریبا ۲۰ درصد کسانی که برایشان ایمیل فرستاده بودم نامه‌ها را باز کردند و حدود شش درصدشان فرم نظرسنجی من را پر کردند. در عالم بازاریابی دیجیتال اگر شش درصد از افراد درخواست شما را عملی کنند، حالا این درخواست خرید یک پیراهن باشد، یا ثبت نام در یک کلاس یا پر کردن یک نظرسنجی، شما می‌توانید بگویید که کارزار تبلیغاتی‌تان کاملا موفق بوده است.

به نظر می‌رسد که بازاریابی ایمیل در ایران محزون مانده است. در قیف خرید، که پیشتر درباره آن صحبت کردیم، ایمیل یکی از مراحل مهم تلقی می‌شود که کمک می‌کند تا با خریداری که به محصول یا خدمات‌مان توجه نشان داده است ارتباط برقرار کنیم. اینجا جایی است که می‌توانیم او را ترغیب کنیم که با یک تکان دیگر از یک مشتری بالقوه (Lead) به یک مشتری (Customer) تبدیل شود. 

اما ایمیل ساز و کار خودش را دارد. از شکل و فورم‌اش. از توالی‌اش، از در نظر گرفتن حقوق مخاطب و همین‌طور چگونگی استفاده از اپلیکیشن‌های فرستادن ایمیل‌های جمعی.

برای دست‌گرمی در سایت میل‌چیمپ (MailChimp) ثبت نام کنید. سرویس مجانی میل‌چیمپ اجازه می‌دهد که در ماه تا دو هزار ایمیل مجانی بفرستید.

تبلیغات پولی،‌ به ویژه در گوگل و اینستاگرام (PPC)

کلمه پی‌پی‌سی یا پی‌پِرکلیک (PPC: Pay Per Click) را در دنیای بازاریابی دیجیتال بسیار خواهید شنید. پی‌پی‌سی یعنی اگر مثلا در موتور جست‌وجورگر گوگل آگهی داده باشید و آگهی شما در صفحه نتایج جست‌وجو نمایان شود، فقط بابت کلیک‌هایی که روی لینک آگهی شما می‌شود، پول می‌پردازید و نه بابت نمایش آن. یعنی اگر هزار بار هم آگهی شما نمایش داده شود، اما کسی روی آن کلید نکند پولی نمی‌پردازید. 

کلا تبلیغات پولی در دنیای دیجیتال چند نوع است. یک نوع همین PPC است. نوع دیگرش تبلیغات نمایشی (Display Advertising) است که این بار بابت نمایش تبلیغ‌تان از طریق بنرهای تبلیغاتی پول می‌پردازید، چه کسی روی آنها کلیک بکند چه نکند.

و نوع مطرح سوم هم تبلیغات ویدئویی است که معروف‌ترین‌اش را در یوتیوب پیدا می‌کنید و شاید جالب باشد که بدانید یوتیوب بعد از گوگل دومین سایت پربیننده دنیاست.

هر کدام از این‌ها مزایای خودشان را دارد. مثلا اگر تازه محصولی را تولید کرده‌اید و فقط می‌خواهید مردم فعلا آگاه شوند که چنین محصولی در بازار وجود دارد بهتر است از امکان نمایش تبلیغات استفاده کنید. گوگل این تبلیغات را در قالب بنرهای بزرگ و کوچک، چنان‌که گفته می‌شود، در بیش از دو میلیون وبسایت نمایش می‌دهد و بابت هر هزار بار دیده شدن آگهی از شما پول می‌گیرد.

در کنار گوگل، که قدرترین است، فیسبوک و اینستاگرام که هر دو متعلق به آقای مارک زاکربرگ هستند، هم خوش می‌درخشند. 

این موتورهای تبلیغاتی قادر هستند تا تبلیغات شما را بر اساس محل جغرافیا، جنسیت، سن، مقدار درآمد مخاطبان شما، تمایلات خریدشان و ده‌ها فاکتور دیگر به سمع و نظر مخاطبان شما برسانند.

در کنار این‌ها، این غول‌های تبلیغاتی سیستم‌هایی دارند که به باز-بازاریابی (Remarketing) و بازهدف‌گیری (Retargeting) و بعد بازبازاریابی پویا (Dynamic Remarketing) و طالب‌یابی پویا (Dynamic prospecting) معروف هستند.

باز-بازاریابی به شما اجازه می‌دهد تا مخاطبانی را هدف بگیرید که آماده‌اند در سایت‌تان گشتی زده‌اند و رفته‌اند. با استفاده ثبت رد پای اینترنتی آنها و فرستادن آن اطلاعات به فیسبوک یا گوگل، می‌توانید از فیسبوک و گوگل بخواهید که به کمین بنشینند تا این افراد در وب‌سایت‌های دیگر یا فیسبوک و اینستاگرام دیده شدند، اطلاعات و محصول شما را دوباره به آنها نشان دهند.

طالب‌یابی پویا هم به محصولات و خدمات شما نگاهی می‌اندازد و برایتان طالب‌هایی پیدا می‌کند که جیب‌شان به محصولات و خدمات شما می‌خورد و تمایل نشان‌اند که اتفاقا دنبال محصولاتی مشابه محصولات شما هستند.

باز-بازاریابی البته موانع خودش را دارد، از جمله این که یک جورهایی به اطلاعات شخصی کاربران رخنه می‌کند و دیگر این که به خصوص روی بستر موبایل، در بسیاری از موارد جلو فعالیت کوکی‌ها (فایل‌های کوچکی هستند که اغلب اطلاعات مربوط به کامپیوتر شما را ذخیره می‌کنند تا ردپای دیجیتال شما را ثبت کنند) گرفته می‌شود.

قیمت دادن (Bidding)

در تبلیغات پولی واژه‌ای که زیاد خواهید شنید قیمت دادن (bidding) است.

مثلا در گوگل، سر این که لینک سایت شما در بالای صفحه نتایج جست‌وجو جا بگیرد، همیشه دعوا است. چون اغلب کسان دیگری هم هستند که می‌خواهند اگر کسی کلیدواژه مورد نظرشان را جست‌وجو کرد لینک‌شان بالای نتایج جست‌وجو قرار بگیرد.

برای همین، سیستم پولی شبیه یک حراجی عمل می‌کند. هر که بیشتر پول بدهد، جای بهتر مال او می‌شود.

مثال عینی‌اش می‌شود یک همچنین چیزی: مثلا شما شرکتی هستید که بلیت هواپیما می‌فروشید و البته شرکت‌های دیگری هم هستند که مثل شما بلیت هواپیما می‌فروشند.

بعد کسانی که دنبال بلیت هواپیما به شیراز می‌گردند، عبارت «بلیت ارزان به شیراز» را در گوگل جست‌وجو می‌کنند. گوگل از روی تحلیل آماری که دارد، می‌داند که ماهانه اغلب چند نفر عبارت «بلیت ارزان به شیراز» را جست‌وجو می‌کنند و می‌داند که چند نفر می‌خواهند به چنین فردی بلیت بفروشند. برای همین، وقتی می‌خواهید اگهی دهید، متوسط نرخ حراجی را به شما نشان می‌دهد و می‌گوید اگر می‌خواهد بالای صفحه ظاهر شوید مثلا باید بابت هر کلیک یک دلار و بیست سنت پول بپردازید. اگر هم نه که خب می‌توانید کم‌تر بپردازید ولی خب اول لینک کسی نمایش داده می‌شود که حاضر شده بیشتر از شما بابت هر کلیک بپردازد.

در برخی موارد نرخ حراجی بابت هر کلیک به ۴۰ دلار و ۵۰ دلار هم می‌رسد. مثلا وقتی که مردم دنبال یک کارت اعتباری می‌گردند و بانک‌ها سر قلاب نشسته‌اند.

وبسایت

چه‌طور می‌شود از بازاریابی دیجیتال صحبت کرد و از وبسایت صحبت نکرد. وبسایت بخش مهمی از بازاریابی دیجیتال است. شکل و شمایل آن، منوها، سرعت بالا آمدن آن و تعداد لینک‌هایی که از سایت‌های دیگر به وبسایت داده‌اند، و صد البته کیفیت مطالب‌تان، همه و همه بیان‌گر اعتبار وبسایت شما هستند. گوگل همه اینها را در نظر می‌گیرد تا تصمیم بگیرد لینک صفحه شما را بالانشین کند یا آن ته‌مه‌ها به حال خود رها کند و یا اصلا از خیر نشان دادن سایت شما در فهرست نتایج جست‌وجو بگذرد.

همان‌طور که پیش‌تر گفتیم تمهیدات سئو کمک می‌کند تا سایت شما در موتورهای جست‌وجوگر سری از میان سرها دربیاورد.

اما در کنار فاکتورهایی که برای سئو مهم هستند، شکل و ظاهر وبسایت شما و تجربه‌ای که کاربران با استفاده از وبسایت شما خواهند داشت هم اهمیت دارند و اینجا جایی است که صحبت از تجربه کاربری (UX: User_Experience) و واسط کاربر (UI: User_Interface) به میان می‌آید.

این طور که در ویکی‌پدیای فارسی آمده، «تجربه کاربری به اختصار UX شامل رفتارها، نگرش‌ها و احساسات یک کاربر دربارهٔ استفاده از یک محصول، سامانه یا سرویس خاص است.»

و در مورد واسط کاربر (این اسم به فارسی خیلی ثقیل بد هضم است) هم در ویکی‌پدیای فارسی آمده، «واسط کاربری به اختصار UI فضایی است که تعامل میان انسان و ماشین در آن رخ می‌دهد. واسط کاربری، بخش دیدنی و قابل لمس یک ابزار است که کاربر مستقیماً با آن سر و کار دارد. شاید به زبان آدمیزادی‌تر بشود گفت یوآی شکل و ظاهر وبسایت است و یوایکس تجربه‌‌‌ی شما در کار با یک وبسایت است و نتیجه‌اش هم این می‌شود که یا دوباره به همان وبسایت برمی‌گردید یا می‌روید و دیگر پیدایتان هم‌ نمی‌شود.

تجربه کاربری با میزان رضایت کاربران رابطه مستقیم دارد و باید با رعایت یک سری از توصیه‌ها و البته کمک گرفتن از وب‌سازها فضایی را فراهم کنید که کاربر راحت وارد وبسایت‌تان بشود با کالا و خدمات شما آشنا شود و اگر خواست در فرآیندی آسان کالا و خدمات مورد نظرش را سفارش بدهد و پولش را پرداخت کند. این تجربه هر چه کم‌دست‌اندازتر باشد خوش‌خاطره‌سازتر است و هر چه دست‌اندازدارتر باشد بدخاطره‌سازتر می‌شود.

واسط کاربر هم باید با حال و هوای کالا و خدمات‌تان جور باشد. صفحه‌ای با رنگ‌های قرمز شاید برای فروش داروهای آرام‌بخش مناسب نباشد. واسط کاربر با طراحی و گرافیک وبسایت سر و کار دارد. برای همین باید اصول گرافیکی را رعایت کند، مد روز باشد، و کاری کند که بشود متن‌ها را خواند. مثلا رنگ قلم‌ها با پس‌زمینه زیادی نزدیک به هم نباشد و از این جور مسائل.

استراتژی

کلید همه اینها در دست استراتژی است. 

و استراتژی با تعیین هدف شروع می‌شود. و تعیین هدف اول از همه با شناخت بازار و مخاطبان انجام می‌شود. و مخاطبان چه کسانی هستند؟ همان‌هایی که نیازهایی دارند که ما می‌خواهیم برآورده‌شان کنیم. و نیازها را کجا پیدا می‌کنیم، طبیعتا با مقداری تحقیق مثلا در میان کلید‌واژه‌هایی که مخاطبان در گوگل وارد می‌کنند. یا کامنت‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی می‌گذارند، یا مقاله‌ها و گزارش‌ها پایان‌نامه‌هایی که دیگران نوشته‌اند.

پس اگر بخواهیم به ترتیب بگوییم، برای تعیین استراتژی به کارهای زیر احتیاج داریم.

تحقیق درباره وضعیت بازار

شناخت مخاطب

اهداف

کانال‌ها

استراتژی رسیدن به اهداف با استفاده از کانال‌ها

تولید محتوا

برنامه عملی

تعیین بودجه

و اندازه‌گیری دائم عملکرد

تحقیق

دیوید آگیلوی در کتاب معروف خود «آگیلوی درباره بازاریابی» می‌نویسد، «به اندازه‌ یک خانه‌به‌دوش هم شانسی نخواهی داشت که یک تبلیغ موفق تولید کنی مگر این که با نوشتن مشق‌ات را بنویسی. و مشق‌نوشتن همیشه برایم کاری کسالت‌آور و خسته‌کننده بوده است. اما هیچ راه دومی نداری. اول از همه، درباره‌ی محصولی که می‌خواهی تبلیغ کنی درست تحقیق کن. هر چه بیشتر درباره آن بدانی، بیشتر امکان دارد که ایده بزرگ بکری برای فروش آن به فکرت برسد.»

تحقیق روح و رگ بازاریابی است. دائم با آن سر و کار خواهید داشت. برای همین، بهتر است که اصول آن را درست فرا بگیرید. 

اول از همه باید هدف تحقیق‌تان را مشخص کنید و تعیین کنید که قصد دارید با تحقیق‌تان به چه نتیجه‌ای برسید.

مثلا «می‌خواهم بدانم که گستره بازار بلیت فروشی آنلاین در ایران چه اندازه است؟»

یا «مردم وقتی می‌خواهند بلیت آنلاین بخرند سراغ وبسایت‌هایی می‌روند که چه امکاناتی داشته باشند؟»

تعیین هدف کمک می‌کند تا وقتی شروع می‌کنید که تحقیق را انجام دهید سر در گم نشود و از این شاخه به یک شاخه دیگر نپرید.

در بازاریابی دو نوع تحقیق داریم. یکی تحقیق اولیه و دیگری تحقیق ثانویه. تحقیق اولیه میدانی است باید مثلا بروید با مردم مصاحبه کنید، یا نظرسنجی درست کنید. تحقیق ثانویه اطلاعات و داده‌هایی است که از قبل وجود دارد. مثلا گزارش‌ها و پایان‌نامه‌ها. بهتر است که اول به سراغ همین منابع تحقیق ثانویه بروید و اگر جواب سوال‌تان را نگرفتید یک تحقیق میدانی (اولیه) راه بیندازید.

مخاطب

در بازاریابی مخاطب همه چیز شماست. اگر شما لیلی هستید، مجنون‌تان است و اگر مجنون هستید، لیلی‌تان. باید جیک و پوک مخاطبان‌تان را بشناسید. بدانید چند سال‌شان است، کجا زندگی می‌کنند، شغل‌شان چیست، جنسیت‌شان چیست، در اوقات فراغت‌شان چه کار می‌کنند، چه قدر خرج می‌کنند، چه قدر پول می‌سازند، چه عقایدی دارند، چه نیازی دارند، از چه چیزهایی اعصاب‌شان خرد است، ورزش مورد علاقه‌شان چیست و هر سوال دیگری که به فکرتان خطور کند.

عموما در دسته‌بندی‌ها درباره اطلاعات مربوط به مخاطب به دو دسته‌بندی توجه می‌کنند: جمعیت‌شناختی و روان‌شناختی.

جمعیت‌شناسی را می‌شود با تا حدودی با داده‌های گوگل آنالیتیکز مشخص کرد. برای روان‌شناختی، یا علایق مخاطبان می‌توانید تا یک حدودی باز از گوگل آنالیتیکز استفاده کنید و اگر خواستید بیشتر نقب بزنید بروید سراغ نظرسنجی و مصاحبه و برگزاری نشست‌هایی که چند نفر از مخاطبان دور هم جمع می‌شوند و درباره محصول یا خدمات شما یا موضوع مورد نظر شما گپ می‌زنند.

خوب است که مخاطبان را دسته‌بندی کنید و دست کم برای هر برنامه بازاریابی سه یا دسته مخاطب داشته باشید. مثلا اگر می‌خواهید بلیت هواپیما به شیراز بفروشید، فکر کنید که اگر بخواهید بلیت را به افراد بالای شصت سال بازنشسته بفروشید چه پیامی به دردشان خواهد خورد. اگر بخواهید بلیت را به دانشجویان بفروشید چه پیامی به دردشان خواهد خورد.

برای این که بتوانید مخاطب‌تان را هدف بگیرید باید با توجه به اطلاعاتی که جمع کرده‌اید یک شخصیت خیالی درست کنید. به این شخصیت در انگلیسی پرسونا می‌گویند. در فهرست ویژگی‌هایی که برای پرسونای خود برمی‌گزینید باید به این ویژگی‌ها توجه کنید:

یک نام خیالی

شغل

درآمد

محل زندگی

تعداد آدم‌هایی که شبیه پرسونای شما در جامعه هدف‌تان هستند

کانال‌های آنلاینی که از آن استفاده می‌کنند مثل واتس‌اپ و اینستاگرام

نیازهایشان (نیازهایی که به محصولات و کالاهای حوزه کاری شما مربوط می‌شود و شما قصد دارید برآورده‌شان کنید)

سردردهایشان (سردردهایی که به محصولات و کالاهای حوزه کاری شما مربوط می‌شود و شما قصد دارید برآورده‌شان کنید)

همه این‌ها را می‌توانید در یک جدول کنار هم بگذارید یا می‌توانید با آن یک قصه بنویسید. 

مثلا آقای مجیدی می‌خواهد به شیراز سفر کند اما دفتر مسافرتی سر کوچه‌شان بسته است و دوست‌اش به او می‌گوید به بلیت‌فروشی‌های آنلاین سر بزن. آقای مجیدی کامپیوتر ندارد و فقط با موبایلش به اینترنت وصل می‌شود و شناخت زیادی هم از دنیای دیجیتال ندارد. یکی دو بار هم که خواسته آنلاین بلیت تهیه کند همان وسط کار قضیه را رها کرده و هر بار از دوستان‌اش کمک خواسته است. اما این بار یکی از دوستان‌اش به او پیشنهاد داده که از سایت … استفاده کند چون کار با آن بسیار راحت است و روی موبایل هم راحت می‌تواند با آن کار کند و گذشته از همه این‌ها بلیت‌هایش هم برای افراد بازنشسته ارزان است چون یک تخفیف ویژه دارد.

هدف هوشمند

هیچ کاری بدون تعیین هدف پیش نمی‌رود و بازاریابی هم مستثنی نیست. در سال ۱۹۸۱، سه دانشگاهی به نام‌های جرج دوران، آرتور میلر و جیمز کانینگهام مقاله‌ای منتشر کردند که شیوه تعیین هدف را در دنیا را برای همیشه به هم ریخت. من تقریبا در هر کلاسی که در سال‌های گذشته شرکت کرده‌ام، از کلاس آموزش مربی‌گری تا کلاس روزنامه‌نگاری تا کلاس بازاریابی، همیشه و همیشه استادی سر کلاس ظاهر شده است و دوباره و سه‌باره از این شیوه هدف‌گذاری گفته است. 

این شیوه را خوب یاد بگیرید و به کار ببندید. نه فقط در بازاریابی بلکه در همه ابعاد زندگی کاری و خصوصی‌تان. باور کنید که جواب می‌دهد.

اما این شیوه چیست؟

اسم شیوه‌شان را گذاشته‌اند اسمارت. اسمارت به زبان انگلیسی یعنی هوشمند. اما این کلمه در واقع کلمه‌ای اختصاری است که از حروف اول پنج کلمه‌ای درست شده که با استفاده از چارچوب این هدف‌گذاری شکل می‌گیرد:

Specificمشخص
Measurableقابل اندازه‌گیری
Attainableدست‌یافتنی
Realisticواقع‌بینانه
Timelyزمان‌بندی شده

مشخص

یعنی کلاف سر در گم نباشد. دقیق بدانید که دنبال چه هستید. مثال:‌ افزایش بازدید از وبسایت.

قابل اندازه‌گیری

یعنی بشود خط‌کش گذاشت و آن را اندازه‌گیری کرد. با عدد و رقم. نه این که یک مفهوم ذهنی باشد. به جای این که بگوییم می‌خواهیم کاری کنیم تا مشتریان از ما راضی باشند باید بگوییم می‌خواهیم کاری کنیم تا در نظرسنجی بعدی دست کم ۶۵ درصد از مشتریان سرویس‌هایمان را درجه یک یا درجه دو ارزیابی کنند.

دست‌یافتنی

یعنی حرفی نزنیم که زیرش بمانیم. بهترین کار این است که ببینیم چه قدر بودجه و منابع داریم و عملکردمان در گذشته چه طور بوده است و با توجه به این‌ها هدفی مشخص کنیم که کم و بیش قابل دستیابی باشد. مثلا اگر قرار باشد پول جمع کنیم و برای بچه‌ها در زمستان ۲۰۰ کاپشن بخریم، باید ببینیم آیا توانایی انجام این کار را داریم. آیا می‌توانیم با خیریه‌ها ارتباط برقرار کنیم؟ آیا می‌توانیم با یک فروشگاه محلی وارد گفت‌وگو شویم؟

واقع‌بینانه

این هم یعنی در هپروت هدف تعیین نکنیم. مثلا می‌خواهم در سراسر ایران یک جشنواره باستان‌شناسی راه بیندازم و درباره یک تور شیراز تبلیغ کنم. اما خب دستِ تنها هستم و بودجه‌ای هم ندارد. 

زمان‌بندی شده

یعنی مهلت تعیین کنید. نه این که کلا می‌خواهم مقدار فروش بلیت به شیراز را ۲۰ درصد بیشتر کنم اما خب حالا این ۲۰ درصد یا امسال حاصل می‌شود یا سال دیگر یا اگر هم نشد خب نشد دیگر.

یک هدف اسمارت چنین شکل و قیافه‌ای دارد:

قصد دارم درآمد حاصل از فروش بلیت به شیرازمشخص
را ظرف شش ماهزمان‌بندی شده
با ارائه ۵۰ درصد تخفیف به بازنشسته‌ها و انتشار تبلیغات در وبسایت‌مانواقع‌گرا. امکان انتشار تبلیغات در وبسایت وجود دارد و می‌شود با صدور کد تخفیف امکان دادن تخفیف را فراهم کرد
۲۰ درصد افزایش دهم.قابل اندازه‌گیری و دست‌یافتنی. اگر می‌گفتیم ۲۲۰۰ درصد شاید دیگر دست‌یافتنی نمی‌شد

کانال‌ها

همه مخاطبان از همه کانال‌ها استفاده نمی‌کنند. اما اغلب از بیشتر از یک کانال استفاده می‌کنند. مثلا ممکن است هر روز سری به فیسبوک بزنند و یک توئیت هم در توئیت بفرستند. یا ممکن است بیشتر در گوگل جست‌وجو کنند اما سری هم به موتور جستجوگر بینگ بزنند. و یا ممکن است بیشتر اسنت‌چتی و تیک‌تاکی باشند. کار شما به عنوان بازاریاب این است که ویژگی‌های هر کدام از این کانال‌ها را بشناسید و بتوانید با توجه به تحقیقاتی که انجام داده‌اید مشخص کنید که برای برنامه‌ بازاریابی‌تان از کدام‌یک از کانال‌ها استفاده می‌کنید. 

استراتژی رسیدن به اهداف با استفاده از کانال‌ها

وقتی‌ کانال‌ها مشخص شدند، باید مشخص کنید که برای رسیدن به اهداف بازاریابی‌تان از هر کانال چه‌طور استفاده می‌کنید.

مثلا اگر به این نتیجه رسیده‌اید که مخاطبان شما اغلب آدم‌های سن و سال‌داری هستند که از فیسبوک استفاده می‌کنند، شاید در استراتژی خود تعیین کنید که برای جلب مخاطبان یک صفحه فیسبوک راه خواهید انداخت و در آن صفحه یک مسابقه برگزار خواهید کرد و هر کسی که برنده شود یک بلیت مجانی رفتن به شیراز دریافت می‌کند. یا شاید به این نتیجه برسید که مخاطبان شما بیشتر از اینستاگرام استفاده می‌کنند برای همین از یک باستان‌شناس دعوت کنید که در یک گفت‌وگوی لایو اینستاگرام به سوال‌ها درباره تخت جمشید جواب دهد و از حال و هوا و دیدنی‌های باستانی شیراز مثل نقش رستم بگوید.

خلاصه این که برای رسیدن به هدف بازاریابی‌تان باید کانال‌های بازاریابی‌تان را مشخص کنید و بعد با تبیین یک یا چند استراتژی تعیین کنید که چه‌طور از این کانال‌ها برای رسیدن به هدف‌تان استفاده می‌کنید.

مدل ریس (RACE)

برای جلب مخاطب و ترغیب او به خرید و بعد برای این که آن مخاطب را رام کنید و در زمره وفاداران به محصولات و خدمات‌تان قرار دهید، بهترین کار این است که رفتار یک شکارچی را پیشه کنید و ببیند که شکار در چه وضعیتی است و آیا در تیرس قرار گرفته است یا فقط از آن دور رخی نشان می‌دهد و می‌رود.

دیوید چفی، بنیان‌گذار وبسایت smartinsights.com و از بازاریاب‌های برجسته، چارچوب را برای صید مخاطب ساخته است که به آن RACE می‌گوید. ریس هم مثل اسمارت، از حروف اول سازنده این چارچوب ساخته شده است.

در این مرحله مهم است که مخاطب‌مان را از محصول و خدمات‌مان آگاه کنیمدست‌رسی به مخاطبانReach
در این مرحله باید مخاطب‌مان را درگیر محصول یا خدمات‌مان کنیماقدامAct
این مرحله‌ای است که پس از آن که مخاطبان با محصول‌ و خدمات‌مان آشنا و درگیر شدند می‌توانیم ماشه را بکشیم و مثلا با ارائه یک تخفیف دهان‌آب‌انداز آن‌ها را به یک خریدار تبدیل کنیمگرواندنConvert
و بر خلاف شکارچی‌ها که در این مرحله گوشت شکار را کباب می‌کنند، ما باید با مخاطبی که از ما خرید کرده مهربان باشیم و کاری کنیم تا دوباره از ما خرید کند و به دوستان‌اش هم از تجربه درخشان‌اش بگوید که آنها هم بیایند و از ما خرید کنند.درگیر کردنEngage

با استفاده از ریس خیلی راحت می‌توانید ببینید که هدف‌هایی که تعیین کرده‌اید در کدام یکی از مراحل ریس می‌نشینند. ممکن است یک هدف (مثلا افزایش بازدید از وبسایت) فقط در مرحله اول ریس بنشیند اما هدفی دیگر (افزایش ۲۰ درصدی خرید بلیط) در مرحله گرواندن بنشیند. که اگر چنین است، شاید بد نباشد برای دستیابی به هدف افزایش ۲۰ درصد دو هدف دیگر هم تعیین کنیم که اولین کشاندن مخاطبان به وبسایت باشد، دومی درگیر کردن آنها و وقتی دو هدف اول حاصل شدند ماشه هدف سوم را بکشیم.

تولید محتوا

درباره تولید محتوا قدری صحبت کردیم. در اینجا فقط به این اشاره می‌کنیم که وقتی استراتژی‌مان را چیدیم، باید پیام‌مان را به گوش مخاطب برسانیم و اینجاست که تولید محتوا پا پیش می‌گذارد و بدون برنامه‌ریزی هم به جایی نمی‌رسد. باید دقیقا بدانیم که مخاطب‌مان چه می‌خواهد و ما چه می‌خواهیم و بر آن اساس حرکت کنیم. یعنی مثلا نیازهای مخاطبان را با ارزش‌های افزوده‌ی شرکت‌مان کنار هم بگذاریم و در یک قالب خلاقانه پیامی را به گوش مخاطبان‌مان برسانیم.

برنامه عملی

وقتی تحقیقات بازار را انجام دادید، جامعه مخاطب‌ و اهداف و کانال‌ها و استراتژی‌های چگونگی استفاده از کانال‌ها را تعیین کردید، نوبت می‌رسد به انجام کارزار تبلیغاتی‌تان.

در این مرحله وارد انجام پروژه شده‌اید و باید با مدیریت انجام یک پروژه و ابزاری که مدیران پروژه‌ها برای پیشبرد کارهای روزمره‌شان از آنها استفاده می‌کنند آشنا شوید. 

برای این کار به یک برنامه‌زمان‌بندی شده مشخص نیاز دارید. باید نیروهایتان را بچینید، تقسیم کار کنید. و روزانه، هفتگی، ماهانه یا فصلی بر عملکردتان نظارت کنید و آن را بهتر کنید. 

برای مدیریت پروژه به یک جدول گانت نیاز خواهید داشت که کارها را در آن زمان‌بندی و تقسیم کنید. 

همچنین باید برای هر کدام از استراتژی‌هایی که برای رسیدن به اهداف‌تان تعیین کرده‌اید یک خلاصه کار بنویسید. به این دستور کارها در انگلیسی Brief می‌گویند که بخش مهمی از کار بازاریابی را تشکیل می‌دهد.

برای نوشتن خلاصه کارها باید موارد زیر را در نظر بگیرید.

عنوانتهیه بنر تخفیف به بازنشسته‌ها
منظورتا بازنشسته‌ها برای تهیه بلیط به شیراز کد تخفیف دریافت کنند
خلاصهقصد این است که با دادن تخفیف به بازنشسته‌ها آنها را ترغیب کنیم که از ما بلیت بخرند و با سایت ما که با در نظر گرفتن مهارت‌های دیجیتال آن‌ها ساخته شده آشنا شوند. بنا بر تحقیقات بازاری که انجام داده‌ایم، بازنشسته‌ها بخش قابل توجه‌ای از سفرهای شهرستانی را تشکیل می‌دهند و مهم است که بتوانیم آنها را به خود جلب کنیم. 
هدف بازاریابیقصد دارم درآمد حاصل از فروش بلیت به شیراز را ظرف شش ماه با دادن ۵۰ درصد تخفیف به بازنشسته‌ها و انتشار تبلیغات در وبسایت‌مان ۲۰ درصد افزایش دهم.
مخاطبآقای احمدی (یک مرد بازنشسته که حدود ۶۰ سال یا بیشتر سن دارد) و ظرف ۲۰ سال گذشته با فناوری‌های دیجیتال و اینترنت کم و بیش آشنا شده است. خانم هشمتی (زن ۲۵ ساله‌ای که پدر و مادر بازنشسته‌ای دارد و می‌تواند کد تخفیف را به آنها بدهد یا برای‌شان با ارائه کد تخفیف بلیت بخرد)
محتوای تبلیغیبنر در دو فرم مختلف ساخته می‌شود با توجه به دو پرسونای مختلفی که در نظر گرفته شده است
جدول زمان‌بندیکارزار پانزدهم فروردین ۱۴۰۰ شروع می‌شود و تا پایان تابستان ادامه خواهد داشت.
مسئولیت انجام این کار بر عهده چه کسی است؟مدیر بازاریابی

بودجه

و همه این کارها هزینه می‌برد. الگوهای از پیش آماده شده‌ای وجود دارند که می‌توانید با پر کردن آن‌ها هزینه‌ها را ثبت و جمع‌بندی کنید. از منابع انسانی گرفته تا هزینه که طرف آگهی دادن می‌کنید تا هزینه‌های طراحی بنر و گرافیک و سفارش مطلب. و وقتی هزینه‌ها را ثبت کردید نوبت به این می‌رسد که ببینید نرخ بازگشت سرمایه‌تان چه طور بوده است. نرخ بازگشت سرمایه (RoI: Return_on_investment) یکی از شاخص‌های مهم در بازاریابی است که موفقیت شما را به درصد اندازه می‌گیرد. 

فرمول آن چنین است:

((سود خالص دریافتی منهای هزینه‌ها) تقسیم بر هزینه‌ها) ضرب‌در ۱۰۰

یعنی اگر ۲۰ میلیون تومان بلیت فروخته‌اید و بابت تبلیغات ۱۰ میلیون تومان هزینه کرده‌اید، یعنی ۱۰۰ درصد سود کرده‌اید. در واقع پول‌تان دو برابر شده است.

البته محاسبه نرخ بازگشت سرمایه همیشه راحت نیست. مثلا وقتی که می‌خواهید بدانید با تبلیغات برای کشاندن آدم‌ها به وبسایت‌تان در نهایت چه قدر عایدتان شده است. اما همه اینها راه‌های خودشان را دارد. فعلا تا همین جا بس که با نرخ بازگشت سرمایه آشنا شوید.

اندازه‌گیری و تحلیل داده‌ها

پزشک‌ها همیشه یک گوشی پزشکی به گردن‌شان آویزان است و نجارها هم یک مداد پشت گوش‌شان دارند. وسیله جانبی بازاریاب‌ها یک خط‌کش است که باید همیشه در جیب‌شان داشته باشند. و این خط‌کش چیزی نیست جز انواع و اقسام اپلیکیشن‌های تحلیل داده‌ها. مهم‌ترین‌شان گوگل آنالیتیکس است که خیلی هم چیز خوبی است. اما در کنار آن انواع و اقسام اپلیکیشن دیگر هم وجود دارند. 

بعضی‌شان عملکرد کلیدواژه‌ها را اندازه می‌گیرند مثل href.com بعضی‌شان به درد سئو می‌خورند مثل semrush.com. در کنار این‌ها تقریبا همه شبکه‌های اجتماعی هم ابزار خودشان را برای اندازه‌گیری و تحلیل داده‌ها دارند. مثل Audience_insights فیسبوک و Instagram_Insights و Twitter_Analytics.

در بازاریابی همه چیز را اندازه‌گیری می‌کنند و همیشه هم می‌کوشند ببینند که مخاطب در کدام بخش از چرخه چرخ طیار یا قیف خرید قرار دارد. با اندازه‌گیری می‌توانند بفهمند که هدف‌گیری‌شان چه‌قدر دقیق بوده و چه پیچ‌هایی را باید ریگلاژ کنند تا هدف‌گیری دقیق‌تر هم بشود.

اندازه‌گیری یک کار همیشگی است. در مورد تبلیغات پولی باید حتی ساعتی یا روزانه انجام شود. در مورد درگیر شدن کاربران در شبکه‌های اجتماعی هفتگی و در مورد بهبود سئو ماهانه و فصلی. آنچه باید بدانید این است که همه چیز دائم در حال تغییر است و مهم‌ترین ابزار شما به عنوان یک بازاریاب همین خط‌کشی هست که باید دائم در دست داشته باشید تا بتوانید با توجه به داده‌هایی که جمع‌آوری می‌کنید، بهترین نتیجه را بابت پول و وقتی که هزینه می‌کنید به دست آورید. 

از امروز تا ده سال دیگر

فناوری‌های دیجیتال دائم در حال تغییر هستند. هم به روز می‌شوند و هم از مد می‌افتند. برای همین، توصیه‌هایی که پنج سال پیش کاربرد داشتند، امروز کاربرد چندانی ندارند.

مثال بارز آن هوشمند شدن موتورهای جست‌وجو است که تا چند سال پیش هر وب‌مستری به شما توصیه می‌کرد برای بهبود سئو، تگ توضیح (description_tag) را پر کنید از کلیدواژه‌هایی که به محتوایی که تولید کرده‌اید، مرتبط هستند. اما این روزها، یعنی در بهار ۱۴۰۰، موتورهای جست‌وجوگر، مثل موتور جست‌وجوگر گوگل برای بهبود سئو سایت به تگ توضیح بی‌اعتنا هستند و تمرکزشان را با استفاده از فناوری‌های معناشناختی ((semantic به خود محتوا معطوف می‌کنند.

برای همین، اگر می‌خواهید بازاریاب دیجیتال موفقی باشید، باید همیشه با تازه‌ترین فناوری‌ها همراه باشید. برای سال ۲۰۲۱، بد نیست که نیم نگاهی به حوزه‌های زیر داشته باشید؟

هنری دِوریس، متخصص استراتژی مدیریتی، در شانزدهم دسامبر ۲۰۲۰ در مجله فوربس مقاله‌ای نوشته که در آن از هفت بازاریاب دیجیتال خواسته شده تا نظرشان را درباره روند بازاریابی دیجیتال در سال ۲۰۲۱ را بازگو کنند.

آنچه می‌خوانید چکیده‌ی این مقاله است:

  • مناسبت‌ها و کلاس‌های مجازی ممکن است ماندگار شوند

شبکه‌های اجتماعی به کانال اصلی خرید تبدیل خواهند شد، این کانال‌ها تا کنون بیشتر برای کشف کالا و خدمات استفاده می‌شدند

  • خریداران مطلع ترجیح می‌دهند تا از فروشندگان مطلع خرید کنند. این روزها فروشندگان دائم در حال ثبت اطلاعات خریداران هستند. برای همین، خریداران انتظار دارند که اگر فروشندگان می‌دانند که خریداران قبلا از آنها چه خریده‌اند باید با تحلیل اطلاعات طیف وسیعی از خریداران بفهمند که آنها در آینده قصد دارند چه بخرند و نیاز آینده‌شان را هم برطرف کنند.  به این نوع بازاریابی، بازاریابی پیش‌بینی‌گرا (Predictive Marketing) می‌گویند که بسیاری معتقدند آینده بازاریابی دیجیتال را شکل خواهد داد. 

ابزار اصلی بازاریابی پیش‌بینی‌گرا چیست؟

یادگیری ماشین و داده‌کاوی (Machine_Learning_and_Data_Mining) و هر چه می‌گذرد استفاده از هوش مصنوعی فراگیرتر می‌شود (اگر مایل هستید بیشتر درباره این موضوع بدانید، این مقاله را بخوانید.

  • شرکت‌ها گستره‌ی شبکه‌های اجتماعی‌شان را محدود می‌کنند. هم‌گام ماندن با طیف وسیعی از شبکه‌های اجتماعی که تعدادشان روز به روز بیشتر هم می‌شود سخت است و هزینه‌بر. برای همین، روند تازه چنین است که شرکت‌ها فقط روی آن دسته از شبکه‌های اجتماعی حضور خواهند داشت که امکان دسترسی به بیشترین مخاطبان را برای‌شان فراهم آورد. 
  • استفاده از واقعیت افزوده (Augmented_Reality) فراگیر می‌شود. فیسبوک با تصاحب شرکت‌های مهمی در این زمینه مثل Oculus و داشتن ده‌ها ثبت اختراع در این مسیر قدم نهاده و دیری نخواهد پائید که استفاده از این فناوری را فراگیر کند. این فناوری هنوز فراگیر نشده، اما موقع آن است که خودمان را برای شناخت آن و یادگیری طرز استفاده آن آماده کنیم.

اگر من می‌خواستم دو سال پیش برای شما از روندهای بازاریابی دیجیتال صحبت کنم باید به ظهور چت‌بات‌ها اشاره می‌کردم. اما امروز حضور آنها در وبسایت‌ها همان قدر فراوان است که فرم‌های درخواست اطلاعات. همین نشان می‌دهد که فناوری بازاریابی دیجیتال با چه سرعتی در حال تغییر است.

کسانی که از تازه‌ترین فناوری‌ها مطلع باشند می‌توانند از رقیبان خود جلو بزنند البته اگر بدانند که چه طور باید از این فناوری‌ها استفاده کنند.

صحبت پایانی

صحبت پایانی در آغاز سفر شما به دنیای بازاریابی دیجیتال:

اگر توصیه‌های این مقدمه را دنبال کنید، به زودی در قامت زیر ظاهر خواهید شد:یک بازاریاب دیجیتال که به زبان فارسی تسلط دارد و زبان انگلیسی را در سطح ورود به دانشگاه می‌فهمد. او دائم در حال خواندن تازه‌ترین مقالات حوزه بازاریابی دیجیتال به زبان انگلیسی است و برخی از این مطالب را ترجمه می‌کند و در وبسایت خود می‌گذارد که به تازگی تحت وردپرس راه انداخته است. او در چند شبکه‌ اجتماعی‌ فعال است و برای چند نفر از دوستان‌اش هم حساب‌های اینستاگرام و توئیتر راه انداخته است. او دیگر کم و بیش از مفاهیم بازاریابی دیجیتال سر درمی‌آورد. رفته است درباره دیوید اولیگوی کمی خوانده و کتاب‌اش را به فارسی خریده است. می‌داند سئو چیست، ارزش بازاریابی ایمیل را درک می‌کند و بازاریابی کششی را اساس کارش کرده است. او با اپلیکیشن‌های گوناگون تحلیل اطلاعات و تهیه تصاویر گرافیکی آشنا شده است. و مهم‌تر از همه اگر کسانی از او انتقاد کنند که بازاریاب‌ها کارشان فقط این است که مردم را گمراه کنند، به آنها می‌گوید که به گفته‌ی فیلیپ کاتلر، یکی از پیشروترین بازاریاب‌ها در جهان، بازاریاب‌ها همان کسانی هستند که با کمک به گسترش شرکت‌ها به کارآفرینی کمک می‌کنند و چرخ رشد اقتصادی را می‌چرخانند.

در صورتی که می‌خواهید چنین قامتی داشته باشید، با من همراه شوید. من در طول این مسیر در کنار شما خواهم بود. هر روز با هم کشف می‌کنیم و یاد می‌گیریم و دانسته‌مان را با هم در میان می‌گذاریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *